تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٦ - نامه اى كه آن حضرت
سرانجام است تو نبايد چيزى از دين و آبرويت بهيچ بهائى بفروشى، مغبون كسى است در بهره خود كه از طرف خدا است زيان كند، از دنيا همان را برگير كه تو را آيد و وانه آنچه بدست نيايد و اگر اين كار نكنى در طلب آن آرام و خوش كام باش.
(١) مبادا همنشين كسى شوى كه از او بر دينت نگرانى، و از سلطان دورى گزين، و از فريب شيطان آسوده مباش كه بگوئى هر وقت منكرى ديدم دست ميكشم زيرا از همين راه هلاك شدند مسلمانى كه پيش از تو بودند و يقين بمعاد داشتند اگر با برخى آنها وارد گفتگوى فروش آخرت بدنيا ميشدى دل بدان نميداد سپس شيطانش بفريب و نيرنگ تصوراتى مىآورد تا آنها را در پرتگاه هلاكت ميكشيد در برابر كالاى ناچيز دنيا و او را از كار بدى بكار بد ديگر ميكشانيد تا از رحمت خدا نوميد ميساخت و بحال قنوط ميرسانيد و راه مخالفت اسلام و احكامش را بر او هموار ميكرد و اگر دلت نخواست جز دوستى دنيا و نزديكى بسلطان را و از آنچه بازت داشتم كه راه درستت بود براه ديگر رفتى پس بايد زبان خود را نگاه دارى زيرا بر پادشاهان چون خشم كنند اعتماد نباشد. از اخبارشان مپرس و اسرارشان را فاش مكن و ميان خودت و آنان جاى مكن، در خاموشى سلامت از پشيمانى است جبران آنچه بخاموشى از دست دادى آسانتر است از جبران آنچه از گفتارت از دست رفته، نگهدارى آنچه در ظرف است بمحكم بستن در آنست و نگهدارى آنچه در دست دارى دوستتر است نزد من از طلب آنچه در دست ديگرانست و باز مگو جز از قول موثق و مورد اعتماد و گر نه دروغگو در آئى و دروغگوئى خواريست. و تدبير با كفاف روزى به است از بسيار با اسراف، نوميدى بخوشى بهتر است از دريوزگى از مردم، پارسائى در پيشهورى