تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٥ - نامه اى كه آن حضرت
شدهاند، همه را خرد باخته كرده و سوار بر بيابان بيراه و نشان، سر بچرا داده متحير و سرگردان آفت زده در وادى بىنهايت دشوار و سخت، نى شبانى كه آنها را سرپرستى كند، آرام آرام تا پرده تاريكى بيكسو شود، گويا كاروان در رسيده و زودا آنكه شتابزده است برگردد بدان كسى كه شب و روزش زير پا است او را ميبرند و گرچه خود نرود، خدا نخواسته جز ويرانى دنيا و آبادانى آخرت را.
(١) پسر جانم اگر بيرغبت باشى در آنچه از دنيا كه خدايت از آن بيرغبت خواسته و خود را از آن باز- دارى دنيا شايسته آنست، و اگر اندرز مرا در باره آن پذيرا نيستى يقين بدان كه هرگز بآرزويت نرسى و از عمرت نگذرى و راستى تو در راه كسان پيش از خودى در طلب دنيا آرام باش و در كسبش هموار باش راستش اينكه بسا طلبى كه منجر بر بودن مال گردد، هر جوينده يابنده نيست و هر آرام نيازمند نشود، خود را از هر پستى و زبونى گرامى دار و اگر چه دلربا باشد زيرا هر چه از خود ببازى عوض ندارد، بنده ديگرى مشو با اينكه خدايت آزاد ساخته، چه خيريست در آن خيرى كه بشر در دست آيد و در آن مالى كه جز بسختى بدان نرسند؟
مبادا مركبهاى طمع تو را بدوانند و بپرتگاه هلاكت بيندازند و اگر بتوانى ميانه خود و خدا نعمت بخشى نداشته باشى بكارند كه او بخش تو را دريابد و بهرهات را بگيرد و همان اندك از طرف خداى تبارك و تعالى بيشتر و كلانتر است از فزونى كه از خلق او باشد و اگر چه همه از آن حضرت او است. و اگر تأمل كنى- وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى- در آنچه كه از ملوك و پستتر از آنها از طائفه دو نان بجوئى ميفهمى كه اندك عطاى ملوك مايه سر بلنديست و بسيارى كه از دو نان بتو رسد ننگ باشد، در كار خود اقتصاد پيشه كن كه خوش