تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٠٣ - جوابهاى آن حضرت بپرسشهاى يحيى بن اكثم
(١)
جوابهاى آن حضرت بپرسشهاى يحيى بن اكثم
(٢) موسى بن محمد بن الرضا ٧ گويد در ديوان عمومى بيحيى بن اكثم برخوردم و از من مسائلى پرسيد و من نزد برادرم على بن محمد «ع» (امام دهم) رسيدم و ميان من و او پندها گفتگو شد كه بينا شدم و مرا بطاعت او واداشت، باو گفتم قربانت ابن اكثم نامهاى بمن نوشته و مسائلى از من پرسيده تا باو در پاسخ فتوى دهم، امام خندهاى كرد سپس فرمود: تو باو فتوى دادى؟ گفتم: نه، نميدانستم فرمود: آن مسائل چيست؟ گفتم از من پرسيده است:
١- از قول خدا (٤٠- النمل) گفت آنكه در نزد او بود علمى از كتاب من آن را برايت مىآورم پيش از اينكه چشم برهمزنى- آيا پيغمبر خدا (سليمان) نيازمند بود بعلم آصف؟.
٢- از قول خدا (١٠٠- يوسف) پدر و مادرش را بر تخت برآورد و همه برادرانش بر خاك افتاده سجده كردند- آيا يعقوب و فرزندانش كه پيغمبر بودند براى يوسف سجده كردند؟.
٣- (٩٤- يونس) اگر تو شك دارى در آنچه بتو فروفرستاديم بپرس از كسانى كه كتاب ميخوانند آيا اين آيه خطاب بكيست اگر مخاطب خود پيغمبر است او در شك بوده و اگر ديگريست قرآن بر چه كسى نازل بوده؟.
٤- و از قول خدا (٢٦- لقمان) و اگر هر آنچه درخت در زمين است قلم باشد و دريا مركب و بدنبالش هفت دريا باشد كلمات خدا بپايان نرسد- اين درياها چيست و كجايند؟.