علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٣٣٧ - ٨ شكر
بايد با تضرع از كمند آن خارج شود و به خداى سبحان پناه برد.
سالك پس از شناخت نعمت، بايد درصدد سپاسگزارى از مولاى منعم برآيد؛ «وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِي؛[١] شكرانهام را به جاى آريد و با من ناسپاسى نكنيد.» از اينرو در دل خرد، آن نعمت را به حقيقت شايسته خويش نداند؛ يعنى آن را در قبال لياقت شخصى يا در برابر نيكرفتارى خود قلمداد نكند. جنيد گويد: «شكر آن بود كه خويشتن را اهل آن نعمت نبينى.»[٢] و بنده براى اين نعمت، نه تنها سببى غير الاهى نمىتراشد، آن را تنها از سوى خداى سبحان و لطف ايزدى مىشمارد. امام صادق (ع) مىفرمايد:
كمترين شكرگزارى اين است كه نعمت از سوى خدا ديده شود و علتىرا كه دل به او تعلق خاطر دارد و جز خداست، براى نزول آننتراشد.[٣]
البته آدميان همواره از نعمت عطاشده شادمانند؛ ليكن سالكان بيشتر از سر بندهنوازى كريمانه مولاى منعم كه به وى لطف كرده، خاشعانه شادى مىكنند و در فراخناى دل، شاكرانه به آن مولاى هستى مىنگرند[٤] كه به آن «شكر قلبى» گويند.
آنگاه كه سالك نعمت را شناخت و به اين منطق رسيد، بايد بكوشد تا دل را در مقر وجهالخاصى قرار دهد و به نقطه وجهاللهى خيره گردد و فضيلت شكر را
[١] - بقره( ٢): ١٥٢
[٢] - ابوالقاسم قشيرى، رساله قشيريه، ص ٢٦٤.
[٣] -« أدنى الشكر رؤية النعمة من الله تعالى من غير عله يتعلق القلب بها دون الله عزوجل.»(( منسوب به) الامام جعفر بن محمد الصادق( ع)، مصباح الشريعة، ص ٣٨.)
[٤] - بنگريد به: محسن فيض كاشانى، المحجة البيضاء، ج ٧، ص ١٨٨.