علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٣٠٠ - فصل هفتم منازل توجه قلبى
توجه قلبى- چنانكه پيشتر گفتيم- روىآورى دل به سوى خداى سبحان است كه موجب احياى فطرت مىگردد؛ زيرا در توجه قلبى، دل از هر بت تعلقساز روى مىگرداند و به مولاى هستى روى مىآورد و اين موجب تضعيف جهتِ نفسى و تقويت جهتِ روحى كه همان جهت تجردى و تنزهى دل است، مىگردد. اين تقويت، خصايص پنهان فراحيوانى را كه در روح سرشته شدهاند، آشكار مىسازد؛ خصايصى كه ما پيش از اين، آنان را «خصايص فطرى» نام نهاديم و روح را به دليل داشتن آن خصايص «فطرت» ناميديم پس توجه قلبى موجب احياى فطرت است.
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا؛[١] پس روى خود را با گرايش تمام به حق، به سوى اين دين كن؛ با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است.[٢]
[١] - روم( ٣٠): ٣٠.
[٢] - اگر نصب« فطرة الله» را به فعل محذوف« الزم» بدانيم، معناى آيه اين است: جهت دلت را به سوى اين دين كن كه آنگاه با فطرت خدادادى ملازم شوى.( بنگريد به: محمود زمخشرى، الكشاف، ج ٣، ص ٤٧٩.) اگر نصب آن را به دليل جايگاه بدلى آن بدانيم( بدل از وجه حنيف) معناى آيه اين است: جهت دلت را به سوى دين كن كه جهت روىآورىشده، فطرت خدادادى نام دارد. لذا در روايتى از امام باقر( ع) حنيفيت همان فطرت تفسير شده است. آن امام همام در پاسخ به چيستى حنيفيت به زراره فرمود:« هى الفطرة التى فطر الناس عليها.»( محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ٣، ص ٢٧٩.)