علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٣٧ - تفسير سوم
است.» و پرسيدند علم چيست؟، گفت: «همه آن حقيقت است.»[١]
بر اين اساس، محمد بن فضل بلخى[٢] مىگويد:
العلوم ثلاثة، علم من الله و علم مع الله و علم بالله
؛ علم بالله علم معرفت است كه همه اوليا او را بدو دانستهاند و تا تعريف و تعرّف او نبود، ايشان وى را ندانستند ... و علم من الله علم شريعت بود كه آن از وى به ما فرمان و تكليف است و علم مع الله علم مقامات طريق و بيان درجات اوليا بود، پس معرفت بى پذيرش شريعت درست نيايد و برزش شريعت بى اظهار مقامات راست نيايد.[٣]
سعيدالدين فرغانى نيز مىنويسد:
قرآن حكيم (بهعنوان ميزان قولى جمعى اكملى)، متضمن بيان شريعت است كه حكمى عام و نفعى شامل دارد و خلاصه همه شرايعى است كه متصدى تكميل هيئت بدنى، مانند افعال و اقوال مىباشد. همچنين متضمن بيان دقايق علم طريقت است كه به تكميل هيئت نفسانى و روحانى، مانند تعديل اخلاق و شناخت آفات نفس تعلق دارد. همچنين بيان علم حقيقت است كه همان شناخت خداى تعالى و اسماى حسنا و صفات علياى اوست.[٤]
اين تفسير كه شريعت را احكام تكليفى، طريقت را برنامه سير قلبى و حقيقت را معارف اعتقادى تعريف كرده است، تفسير مألوفى است كه در طول تاريخ، به ويژه قرون اخير شهرت يافته است و ما نيز در اينجا از آن بهره مىگيريم؛ اما عارفان چگونه و به چه روشى در پرتو آموزههاى وحيانى، فطرت خود را بارور مىسازند؟
[١] - وى متوفاى ٣٣٠ هجرى قمرى است.( عبدالرحمن جامى، نفحات الانس، ص ١٨٩.)
[٢] - محمد بن فضل بلخى از عرفاى قرن سوم و چهارم هجرى( م. ٣١٩ ق) است.( بنگريد به: على هجويرى، كشف المحجوب، ص ٢١٥.)
[٣] - همان، ص ٢٥.
[٤] - سعيدالدين فرغانى، منتهى المدارك، ج ١، ص ١٧٠.