علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٣٣٨ - ٨ شكر
با اسم مناسب آن (منعم) مواجه سازد و به خداى منعم توجه كند؛ «خدايى كه به اعتبار تأمين معيشت آفريدهها و گستردن آسودگى در زندگيشان منعم نام دارد.»[١] در اين توجه متواضعانه، لبهاى سرّ سويداى خود را بگشايد و خالصانه از خداى منعم قدردانى و سپاسگزارى كند: «رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَ؛[٢] پروردگارا! در دلم افكن تا نعمتى را كه تو به من و پدر و مادرم ارزانى داشتهاى، سپاس بگزارم.»
وى با اين توجه كه همواره با نِعَم دمادم الاهى همراه است، توان شكر فطرت را شكوفا مىسازد تا اندكاندك به ملكه و مقام شكر دست يابد؛ بهگونهاى كه اگرچه هميشه شكر الاهى را به جا مىآورد، به دليل بىشمارى نعمت از اداى آن عاجز است و به عجز خود اعتراف كند كه به گفته ابوعثمان حيرى «شكر، دانستن عجز از شكر است»[٣] و اين كمال شكر است. امام حسين (ع) در دعاى عرفه چنين زمزمه مىكند:
لو عمّرتها أن اؤدي شكر واحدة من أنعمك ما استطعت ذلك إلا بمنّك الموجب علي به شكرك أبداً جديداً و ثناء طارفاً عتيداً
؛[٤] به فرض، اگر عمرم وفا كند كه شكر يكى از نعمتهايت را به جاى آورم، باز هم نتوانم جز به منّت خودت كه با آن مرا به شكر ابدى ديگر و ستايش جديد ريشهدارى ملزم كنى.
امام صادق (ع) نيز چنين فرمودند:
[١] - سيد حسين درودآبادى، شرح الاسماء الحسنى، ص ١٧١.
[٢] - نمل( ٢٧): ١٩.
[٣] - ابوالقاسم قشيرى، رساله قشيريه، ص ٢٦٣.
[٤] - عباس قمى، مفاتيح الجنان، ص ٤٣٥؛ نيز بنگريد به: همان، دعاى مناجات خمسعشر، دعاىشاكرين.