علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٣٠١ - فصل هفتم منازل توجه قلبى
خصايص فطرت- چنانكه پيشتر گفتيم- به دو صنف معرفت و فضيلت تقسيم مىشوند: صنف فضيلت داراى خصايصى است كه انسان استعداد آنها و توان فعليتبخشى به آنها را دارد؛ استعدادهايى كه به مثابه فضيلت بالقوه و به صورت بذر ناشكفته در بستر فطرت گنجانده شدهاند؛ مانند توان تفكر، توان تعلم، توان تزكيه، توان توكل و توان تواضع.
اگر انسانها اين خصايص توانشى و قابليت فضيلتدار شدن را نمىداشتند، هيچگاه خداى حكيم، بندگانش را به آراسته گشتن به آن خصايص و فضايل خطاب نمىكرد كه در اين صورت امر به آراسته شدن، امرى بيهوده بود؛ زيرا امر خدا براساس توانمندىهاست؛ نه ناتوانىها:[١] «لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا؛[٢] خدا هيچكس را جز به قدر توانايى او تكليف نمىكند.» همانگونه كه هيچ شخص عاقلى به سنگ و گل نمىگويد فكر كن، ياد بگير يا با ادب باش؛ اما به فرزندش كه شايستگى چنين خطابى را دارد، چنين مىگويد.
سالكانى كه در سير صراط مستقيم سلوك بر سنت توجه قلبى تكيه زدهاند- چنانكه در عنصر معرفت توحيدى تبيين كرديم- بايد بدانند دل موطنى با نام سرّ وجودى و وجه خاص دارد كه محل رويارويى مستقيم او با خداى سبحان است؛ همان خدايى كه به دليل وجود صمدى و احاطى و مالكى، با تمام آفريدهها ارتباط مستقيم دارد. به اين نقطه ارتباطى «وجهالله» گويند. آنها در اين نقطه ارتباطى كه نقطه تلاقى وجه خاص و وجهالله است، از سويى در مقرّ وجه خاص فطرت، با همه خصايص و فضايل نيكو و از سوى ديگر در مقرّ وجه الاهى خداى سبحان با همه اسماى حسنايش قرار دارند.
سالكان با پشتوانه اين انديشه هستىشناختى- انسانشناختى بايد بكوشند
[١] - به اصطلاح كلامى و اصولى، امر خداى سبحان به مالايطاق تعلق نمىگيرد.
[٢] - بقره( ٢): ٢٨٦.