علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٩ - فطرت
مىيابند؛ چنانكه انبيا و اولياى معصوم، به دليل رهايى كامل از هرگونه اشتغالى، بر گستره فطرت خويش كاملًا آگاه هستند و همه خصايص فطرى در آنان بهگونه تفصيلى آشكار است و از همين روى بايد آنان را فطرت مجسّم دانست.
اگر آهنگ وصال الاهى به صدا درآيد كه «هر دمى از وى همى آيد ألست»،[١] پرده نفس را كه چون حجابى بر فطرت كشيده شده، مىدرد و فطرت را برابر چشمان آدمى منكشف مىسازد و با اين انكشاف، خصايص وى سرمىگشايند؛ اكنون با اين گشودگى، گهى فضايل اخلاقى از او نمايان مىشود و گهى حقايق معرفتى جلوه مىكند. در اين هنگام، انسان احساسى معنوى و كششى باطنى را در خود تجربه مىكند كه استاد شهيد مطهرى اين احساس را «جاذبه معنوى»[٢] و علامه طباطبايى آن را «جذبه عرفانى»[٣] مىنامند.
اين احساس خوشايند، اگرچه به صورت گذرا براى بسيارى تجربه شده، همچو عشق، خوشنشين و مشكلنشين است و بر دل پاكدلان و شايستگان فرود مىآيد و آنان را تحت تأثير عميق خود قرار مىدهد و مايه خروش و خيزش فطرت و موجب برافروختگى و چهرهگشايى او مىشود. با برافروختگى فطرت، گرايشها در آنان شدت مىگيرد و عطش زائدالوصفى براى دستيابى به آن گرايشها به آنان روى مىآورد و تشنگى شديدى براى فعليتبخشى به آن فضايل اخلاقى در آنان به وجود مىآيد و آنان را براى يافتنِ حضورى آن حقايقِ معرفتى بىقرار مىسازد. اين اشتياق، يك خيزش قدسى و خروش معنوى را درپى دارد؛ خروشى كه منشأ سير روح به سوى خداى سبحان و نقطه شروع شكوفايى فضايل و حقايق مىشود. اين عطش و خروش، مبدأ آفرينش رويدادى
[١] - جلالالدين محمد مولوى بلخى، مثنوى معنوى، دفتر اول، بيت ٢١١٠، ص ٨٣.
[٢] - مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج ٦، ص ٩٣٥ و ٩٣٦.
[٣] - سيد محمدحسين طباطبايى، شيعه در اسلام، ص ١٠٩.