علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٦٠ - فصل اول توجه قلبى
اين قاعده به شكل كلان در باب تعلق نفسى و تعلق سرّى جارى است؛ يعنى اگر تعلق نفسى رنگ تعلق حبّى بگيرد و دل به دنياى مادى و آلوده اطراف خود علاقهمند شود، از تعلق سرّى كه در طرف مقابل جاى دارد و لباس تعلق حبى بر تن ندارد، غافل مىشود. به عكس، اگر تعلق سرّى، رخت تعلق حبى بر تن كند و به خداى سبحان كه در مقر سرّ انسانى جاى گرفته، محبت يابد، قلب بيشتر به آن كشش مىيابد و از تعلق نفسى كه محبوب وى نيز نيست، غافل مىگردد. از اينرو امام صادق (ع) مىفرمايد:
انسان بين پاكى و پستى در تقلّب است.[١]
دنياى مادى دنياى كثرت است و قلب در موطن نفس، با انبوهى از ماديات در تماس مىباشد كه بسيارى از آنها بايسته زندگى اينجهانى است؛ زيرا نياز ضرورى بدن انسانى هستند. اين تماسها موجب توسعه تعلق وجودى نفسى مىشوند كه اگر مورد علاقه و محبت قرار گيرند، به دهها تعلق حبى تبديل مىگردند؛ چه بسا اين تعلقات چندگانه حبّى، ميل طبعى نفس به دنياى آلوده را به فعليت رسانده، با رنگ گناه، عنوان خدايان نفسانى بر پيشانى بنگارند و معبود دل قرار گيرند و توجه دل را به خود معطوف دارند. ثمره اين توجه چندگانه، تفرقه دل است؛ تفرقهاى كه موجب رشد تمامى رذايل و مايه همه دلمشغولىها شده، دل را از توجه به خداى سبحان باز مىدارد؛ خداى يكتايى كه در طرف تعلق وجودى سرّى جاى دارد و جهان او جهان وحدت است. از اينرو قلب در موطن سرّ با يك وجود يگانه در تماس است كه معبود احدى است و تعلّق حبى به آن يگانه، رهيدگى از تفرقه قلبى و فراهمسازى توجه قلبى است؛ توجهى كه ريشه تمامى فضايل و محور همه نيكىهاست.
[١] -« فهو( اى الانسان) متقلب بين العصمة و الخذلان.»(( منسوب به) الامام جعفر بن محمد الصادق( ع)، مصباح الشريعة، ص ٤٢٤.)