ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٩٠
با رجوع شخص امپراطور از جنگ با فارس و پيروزى بر آنها براى زيارت بيت المقدس و شكرگزارى از فتح.
صد هزار قشون مسلّح و مجهّز و فاتح از زبدهترين قشونهاى روم به همراه داشت، و صد هزار قشون عرب هم از قبائل بنى لخم بدو پيوستند، و قشون سه هزار نفرى اسلام با ساز و برگ و آذوقه مختصر خود در برابر دويست هزار قشون روم و عرب مجهّز واقع شدند، و چون اين خبر به آنها رسيد شورائى تشكيل داده و به مشورت پرداختند، عبد الله بن رواحه رئيس انصار كه اكثريت داشتند رأى داد كه ما طبق دستور با اين قشون وارد نبرد مىشويم و در راه حق جانبازى مىكنيم، و بعضى گفتند با اين وضعى كه پيش آمده جهاد ساقط است و بر مىگرديم و بعضى هم گفتند: همين جا توقف مىكنيم و از پيغمبر كسب تكليف مىكنيم، ولى نظر اول اكثريت يافت، و اين سه هزار خود را به ميدان آن دويست هزار نفر كشيدند و نتيجه جز جانبازى چيزى نبود، اين است كه اول بار جعفر طيّار اسب خود را پى كرد و شمشير كشيد و به دشمن حمله كرد و جنگيد تا كشته شد، و زيد بن حارثه به دنبال او رفت و شهيد شد و سپس عبد الله بن رواحه خود را به قلب دشمن زد و نبرد كرد تا كشته شد.
از نظر اين كه جهاد استماته بود، اول بار فرماندهان خود را فدا كردند تا راه اين جانبازى را براى ديگران هموار سازند.
البته اين گونه جهاد، كار مردان بزرگ و مصلحان بشرى است، و با جهاد از جهاتى تفاوت دارد:
١- وجوب و الزام ندارد بلكه داوطلبى است و از روى اختيار كامل انجام مىشود.
٢- بسا آنكه افراد به ظاهر نابالغ هم مشمول اين جهاد بشوند، چون بعضى كودكان جبهه كربلا.