ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٥٤ - شرحها
او را خدمت مىكرد و طرف اعتماد و مشورت او بود و او هم ضعف و سستى نصرانيت و طريقه آن را به وى گوشزد مىنمود، بريهه در مقام فحص بر آمد و از هر مذهبى و طريقهاى كاوش كرد، چيزى بدست نياورد و مىگفت: اگر ائمه شما بر حق بودند حقى در ميان شما بود، تا مذهب شيعه را براى او توصيف كردند و بر اثر بررسى به هشام بن حكم برخورد، هشام گويد: من در باب الكرخ در دكان خود نشسته بودم و جمعى نزد من قرآن ياد مىگرفتند ديدم قريب يك صد تن از علماى نصارى با جاثليق اكبر خود" بريهه" آمدند اطراف دكان من و براى بريهه صندلى گذاشتند و بر آن نشست، بريهه گفت:
با همه دانشمندان بنام اسلام مناظره كردم و چيزى نداشتند و آمدم با تو هم مناظره كنم در باره اسلام. هشام خنديد و گفت: از من معجزات مسيح را مى خواهى كه ندارم. در نتيجه بريهه چند سؤال در باره اسلام از هشام نمود و جواب كافى شنيد و هشام چند سؤال در باره نصرانيت از وى نمود كه در جواب درماند و غمنده به خانه برگشت و زنش از سبب غم او مطلع شد و به او گفت: حق مىخواهى يا باطل؟ گفت: حق. گفت: بنا بر اين چه غمى دارى؟ هر جا حق باشد آن را بپذير و لجبازى را كنار بگذار كه شوم است و به دوزخ مىكشاند، گفته او را درست دانست و فردا تنها نزد هشام رفت و گفت: تو استادى دارى كه به امر او هستى؟ هشام گفت: آرى. از هشام وصف او را خواست و هشام حسب و نسب امام را براى او گفت و صفات عاليه او را هم شرح داد و او را خدمت امام صادق برد و اسلام آورد و" كافى" در اين حديث وضع ورود او را به امام صادق بيان كرده است. جمع قرآن، كلمهاى است كه از صدر اسلام در تاريخ ضبط شده است و نسبت به چند حادثه نام برده شده:
١- معروف است كه پس از بيعت سقيفه، جمعى در خانه امير المؤمنين (ع) آمدند و او را براى شركت در بيعت دعوت كردند، على (ع)