ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٥٣ - شرحها
احتراز مىنمايند) و شايد مقصود از آب زير هوا آب زير زمين باشد.
وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً- بيضاوى گفته: در اينجا جواب شرط حذف شده و مقصود بيان عظمت قرآن است كه در نهايت اعجاز و تبليغ و انذار است و كفار در نهايت عناد و تمردند يعنى اگر كتابى باشد كه كوهها را از جا بكند همين قرآن است و با اين در دل كفار اثر نمىكند و به آن ايمان نمىآورند چنانچه در آيه ديگر هم فرمايد: و اگر ما فرشته هم به آنها نازل كنيم تا آخر و گفته شده كه قريش به پيغمبر پيشنهاد كردند كه اگر مىخواهى ما به تو بگرويم، با اين قرآنت كوهها را از مكه دور كن تا جاى ما وسيع شود و در مكه بستانها و مزرعهها بسازيم و باد را مسخر كن تا بوسيله آن به شام بتازيم و قصى بن كلاب و ديگر نياكان ما را زنده كن تا با آنها سخن پردازيم، بنا بر اين مقصود از تقطيع زمين نورديدن آن است و بعضى هم «و يكفرون بالرحمن» را كه پيش از اين آيه است جواب آن دانستهاند و گويند آنچه ميان آنها واقع شده جمله معترضه است. انتهى.
من مىگويم: امام تقطيع ارض را تفسير به طى الأرض نموده است و حاصل كلامش اين است كه ما كه چنين قرآنى را مىدانيم، هيچ چيز بر ما پوشيده نيست ولى سليمان بن داود آنچه را پرندهاى مىدانست نمى دانست و ما از او و ديگران اعلم هستيم. تا اينجا كلام مجلسى (ره) است. شيخ بزرگوار صدوق (ره) داستان يك جاثليق نصرانى را به نام" بريهه" چنين نقل كرده است (خلاصه مىشود):
يك جاثليق نصرانى به نام" بريهه" هفتاد سال نصرانى بود ولى دنبال اسلام و كسى كه دليل براى او بياورد و حضرت مسيح را با معجزاتش بشناسد مىگشت، مردى معروف بود و ميان نصارى و مسلمين و يهود و مجوس شهرت داشت و مايه افتخار نصارى بود و مىگفتند اگر جز او نبود براى حقانيت نصارى كافى بود ولى بريهه دل به اسلام داشت و زنى هم داشت كه