ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٠٣ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
خدا من روزگارى است كمال شوق را داشتم كه او را ببينم و گويا همين اكنون جوانى كه او را در اين جا نمىبينم نزد من آمد و گفت:
برخيز و داخل شو و من داخل شدم، سپس آن يمنى برخاست و مى گفت: رحمت خدا و بركات او بر شما خاندان و ذريهاى كه همه از يك ديگريد، من به خدا گواهم كه حق تو واجب است چون وجوب حق امير المؤمنين (ع) و امامان بعد از او (ع) و رفت و ديگر من او را نديدم، ابو اسحق جعفرى گويد: من از او نامش را پرسيدم، گفت:
نامم (مهجع) پسر صلت بن عقبة بن سمعان بن غانم پسرام غانم و آن، زن عرب بيابانى از يمن بود و صاحب سنگريزهاى است كه امير المؤمنين و اولادش تا امام رضا (ع) بر آن مُهر زدند.
٥- ابى جعفر امام باقر (ع) فرمود: چون حسين (ع) شهيد شد. محمد بن حنيفه تقاضا كرد از على بن الحسين (ع) و با او خلوت نمود و گفت: برادرزاده عزيزم مىدانى كه رسول خدا (ص) وصيّت و امامت را بعد از خود به امير المؤمنين (ع) داد و سپس به حسن و سپس به حسين (ع) و پدر تو را (عليه السلام) كشتند و وصيّتى نكرد، من عمّ تو و برادر پدر توام و از پشت على (ع) هستم و با سابقه سنّ و پيشينهاى كه دارم از تو به امامت سزاوارترم در اين جوانى تو، با من در وصيت و امامت نزاع مكن و محاكمه نداشته باش.
على بن الحسين (ع) به او فرمود: عمو جان، از خدا بپرهيز و چيزى كه حق تو نيست ادّعا مكن، من به تو پند مىدهم كه مبادا از