ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٠١ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
است؟ فرمود: نسبت به آنچه گذشته، آرى و آنچه مانده است، نه.
گويد: سپس به من فرمود: آنچه با خود دارى بياور، من آن سنگ را به آن حضرت دادم و برايم بر آن مهرى نهاد و سپس نزد امام باقر (ع) آمدم و برايم مهرى بر آن نهاد و سپس نزد امام صادق (ع) آمدم و بر آن برايم مهرى نهاد و پس از آن نزد امام كاظم (ع) آمدم و آن را برايم مهر كرد و سپس نزد امام رضا (ع) آمدم و آن را برايم مهر كرد و حبابه والبيه پس از آن نه ماه زنده بود- چنان چه محمد بن هشام (هشام خ ل) گفته است.
٤- ابى هاشم داود بن قاسم جعفرى گويد: من نزد ابى محمد (امام حسن عسكرى ع) بودم، براى مردى يمنى اجازه ورود خواستند و مردى درشت و بلند و تنومند وارد شد و بر آن حضرت به امامت سلام داد و امام با پذيرائى به او جواب داد و دستور داد بنشيند و او پهلوى من نشست، و من با خود گفتم: كاش مىدانستم اين مرد كيست؟ امام (ع) فرمود: اين از فرزندان آن زن اعرابيه صاحب سنگريزهاى است كه پدرانم با خاتم خود بر آن نهادهاند و نقش بسته است و آن را با خود آورده است تا من هم آن را مهر كنم، سپس فرمود: آن را بياور يك سنگ كوچكى در آورد كه در يك طرفش محل صافى بود، امام عسكرى (ع) آن را گرفت و مهرش را بيرون آورد و بر آن زد و نقش برداشت، گويا هم اكنون نقش مُهر او را در آن سنگ مىنگرم (الحسن بن على) به آن يمنى گفتم: آن حضرت را هرگز پيش از اين ديده بودى؟ گفت: نه به