ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٣٣ - باب اشاره و نص بر حسن بن على(ع)(امام دوم)
٦- ابراهيم بن اسحق احمرى حديث را به آنجا رسانيد كه چون امير المؤمنين (ع) ضربت خورد، براى عيادت گرد او را گرفتند و به گفتند: يا امير المؤمنين (ع) وصيت كن، فرمود: براى من تكيه گاهى بسازيد، سپس فرمود: حمد خدا را به اندازهاى كه او را شايد و همه ما پيروان فرمان اوئيم، من او را چنانچه دوست دارد سپاس گزارم و نيست شايسته پرستشى جز خداى يكتاى يگانه و بىنياز چنانچه خود را بدين نسب ستوده (در سوره اخلاص كه آن را نسب خدا خوانند) ايا مردم، هر مردى به ناچار بدان بر خورد مىكند كه آن مىگريزد، مرگ است كه هر نفسى به سوى آن مىشود و گريز از آن پابندى و استقبال از آنست من چقدر روز شمارى كردم و از نهان اين امر كاوش نمودم و خدا عز ذكره جز اين نخواست كه نهانش سازد، هيهات! علمى است سربسته و ناپيدا.
دنباله وصيّت من اين است كه: چيزى را براى خدا جلّ ثناؤه شريك نگيريد و راجع به محمد (ص) سنّت و روش او را گم نكيد و از دست ننهيد اين دو ستون ديانت را بر پا داريد و اين دو چراغ هدايت را بر افروزيد و از نكوهش بر كنار باشيد تا از حق نگريزيد، هر كس بار دسترنج خود را به دوش دارد و بار نادانها سبك شده است، پروردگارى است مهربان، امامى است دانا، دينى است استوار، من ديروز سرور شما بودم و امروز براى شما درس عبرتم و فردا براى هميشه از شما جدا مىشوم، اگر گام در اين لغزشگاهِ مرگ بر جا ماند مراد همان است و اگر بلغزد جاى بسى افسوس است.
ما در اين جهان سايه شاخههاى لرزان درختانيم، و گرد جلو باد وزان و زير سايه ابر پر دوران كه به زودى در فضا از هم پراكنده گردد و اثر آن از زمين محو شود، همانا براى شما همسايهاى بودم،