ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٠٩
از زراره روايت است كه گويد: به امام صادق (ع) گفتم: مردى از زادگان عبد الله بن سبأ قائل به تفويض است، فرمود: تفويض چيست؟ گفتم:
اينكه خدا تبارك و تعالى محمد و على را آفريده و كار را بدانها سپرده و آنها بيافرينند و روزى دهند و بميرانند و زنده كنند، فرمود: اين دشمن خدا دروغ گفته و چون نزد او برگشتى اين آيه از سوره رعد را بر او بخوان: «يا بلكه جعل كردند براى خدا شريكها كه چون او آفرينند و خلق بر آنها مشتبه شد بگو تنها خدا خالق هر چيزى است و او است يگانه و قهّار» من نزد آن مرد برگشتم و به او خبر دادم، گويا سنگى به دهانش افكندم به كلّى لال شد.
خداى عز و جل بس امر دينش را به پيغمبرش تفويض كرده و فرموده: «هر چه رسول به شما داد بگيريد و هر چه را نهى كرد باز ايستيد از آن» و اين را به ائمه (ع) تفويض كرده است.
نشانه مفوضه و غُلات و اصنافشان اين است كه مشايخ و علماء قم را در باره ائمه مقصر خوانند، و نشانه حلاجيه از غلات دعوى تجلى است به همراه عبادت با اين كه خود نماز و همه فرائض را ترك كنند و دعوى علم به اسم اعظم و دعوى انطباع خدا در وجود آنها و دعوى اين كه ولى چون مخلص شد و به مذهب آنها عارف شد نزد آنها از انبياء افضل است، و يكى از نشانههاى آنها دعوى علم كيميا است كه جز دغلى و روكش نقره بر برنج و قلع از آن ندانند كه به رخ مسلمين كشند، انتهى كلام صدوق.
شيخ مفيد قدس الله روحه در شرح اين كلام گفته است غلو تجاوز از حد و خروج از اعتدال است ...