ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٥٦ - شرحها
و محققاً امير المؤمنين همان قرآنى كه نازل شده بود از اول تا به آخر جمع كرد و چنانچه بايست تأليف نمود، مكى را بر مدنى مقدم داشت و منسوخ را بر ناسخ و هر چيزى را در جاى خود نهاد و از اين رو امام صادق (ع) فرمود: هلا به خدا اگر قرآن چنانچه نازل شده است خوانده شود درك مىكنيد كه ما در آن نامبرده شديم چنانچه حجتهائى كه پيش از ما بودند در آن نام برده شدند. تا اينجا از مجلسى نقل شد.
تذكر: من راجع به جمع قرآن و مراحل آن نظرياتى دارم كه در باب اخبار راجع به قرآن بيان مىكنم، ان شاء اللَّه تعالى. در آيه (٨٩ سوره نحل): «و فرستاديم بر تو كتاب را براى بيان و شرح هر چيزى و هدايت و رحمت و مژده براى مسلمانان». از مجلسى (ره):
اول آيه اين است: «مىگويند آنان كه كافرند، تو رسول نيستى، بگو كافى است خدا براى گواه (يعنى بس است كه خدا ميان من و شماها گواه باشد بوسيله آنچه از معجزات و دلائل بر نبوت من آشكار نموده) و كسى كه علم كتاب نزد او است» طبرسى گويد: در آن چند قول است:
١- مقصود، خدا است.
٢- مقصود، مؤمنان از اهل كتابند چون عبد اللَّه بن سلام (از يهود) و سلمان فارسى (از مجوس) و تميم دارى (از نصارى).
٣- مقصود از آن على بن أبى طالب (ع) است. از مجلسى (ره):
١- حرف در كلمه استعمال شده و بعضى آن را به معنى وجه دانستهاند.
٢- اين تخت در كمتر از يك چشم بهم زدن از دو ماه راه نزد سليمان (ع) حاضر شده و در اينجا دو اعتراض است: