ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٩٧ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
اسب دوان آمدند و اسبان آنها عرق كرده بودند، گفتند: يا امير المؤمنين، خدا است چشمت را روشن كند، مژده فتح را دريافت كن، به خدا همه قوم خوارج كشته شدند، على (ع) فرمود: پشت نهر يا پائين نهر؟ گفتند: نه، بلكه پشت نهر، چون اسب خود را به نهروان انداختند و آب به گلوگاه اسبان زد، برگشتند و همه كشته شدند، امير المؤمنين (ع) فرمود: شما راست گفتيد.
آن مرد از اسبش فرود آمد و دست و پاى امير المؤمنين (ع) را بوسيد، على (ع) فرمود: اين معجزهاى بود كه براى تو اظهار شد.
٣- حبابه والبيه (زنى بوده از والبه كه نام موضعى است در يمن) گويد: امير المؤمنين (ع) را در شرطة الخميس (پيش قراولان لشكر، و لشكر را خميس نامند، يعنى پنج قسمتى، چون تقسيم مى شده به: ١- مقدّمه ٢- ساقه ٣- ميمنه ٤- ميسره ٥- قلب، يا براى آنكه از غنيمت خُمس مىداده است، از مجلسى (ره): و ممكن است مقصود از شرطة الخميس (دژبانى) باشد چنانچه امروزه مىگويند) ديدار كردم يك شلاق دو شاخه در دست داشت و با آن فروشندگان جرّى (ماهى بىفلس) و ماهى و زمار را (نوعى از همان مار ماهى) مىزد و به آنها مىفرمود: اى فروشندگان يهودىهاى مسخ شده و جُندِ بنى مروان.
فرات بن احنف خدمت آن حضرت ايستاد و عرض كرد: يا امير المؤمنين جُندِ بنى مروان چيست؟ گويد: در جواب او فرمود: مردمى بودند كه ريشها را مىتراشيدند و سبيلها را تاب مىدادند و مسخ شدند.