ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٩٥ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
٢- رافع بن سَلَمَه گويد: روز جنگ نهروان، من حضور على (ع) بودم، على (ع) در جاى خود نشسته بود كه سوارى نزد او آمد و گفت: السلام عليك يا على، فرمود: و عليك السلام، مادر بر تو گريد، چرا به لقب امير المؤمنين به من سلام نكردى؟ گفت:
آرى، علت آن را من به شما خبر مىدهم، شما در صفين به حق بودى ولى چون حكمين را امضاء كردى من از تو بيزار شدم و تو را مشرك دانستم و سرگردان شدم كه پيرو چه كسى باشم. به خدا اگر من بتوانم بفهمم كه بر حقى يا ناحقى از دنيا و ما فيها براى من بهتر است.
على (ع): مادرت بر تو بگريد، نزديك من بايست تا نشانههاى حق و هدايت را به تو بنمايم و آنها را از نشانههاى گمراهى ممتاز گردانم، آن مرد نزديك آن حضرت، ايستاد در اين ميان سوارى دوان آمد تا نزد على (ع) و گفت: يا امير المؤمنين مژده فتح بگير، خدا چشمت را روشن كند، به خدا همه مردم مخالف كشته شدند، على (ع) به او فرمود: زير نهر يا پشت نهر، گفت: آرى زير نهر، فرمود: دروغ گفتى: سوگند بدان كه دانه را شكافد و دم زن را بر آرد، از نهر نگذرند هرگز تا كشته شوند.
آن مرد گويد: در باره آن حضرت بيشتر بينا شدم، ديگرى اسب دوان آمد و گفته اوّلى را تأييد كرد و امير المؤمنين (ع) همان جواب را به او داد، آن مرد شاكّ گويد: مىخواستم بر على (ع) حمله برم و با شمشير سرش را دو نيم كنم، سپس دو سوار ديگر