ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٠٣ - باب اشاره و نص بر ابى الحسن الرضا(ع)
مىدانيد كه من امروز فرزندى ندارم و وارثى جز شما ندارم و اگر چيزى از اين مال به گمان شما نگهدارم يا پس انداز كنم همانا براى شماها است و به شما بر مىگردد، به خدا از روزى كه پدر شما (ع) وفات كرده چيزى به دست نياوردم جز آن كه در مصارفى خرج كردم كه شما خودتان مىدانيد و ديدهايد، عباس از جا جست و گفت، به خدا چنين نيست و خدا تو را بر ما صاحب اختيار نكرده ولى پدر ما بر ما حسد برده و آن را خواسته كه خدا براى او و براى تو روا ندانسته تو خود مىدانى كه من صفوان بن يحيى فروشنده پارچههاى سابرى را مىشناسم (صفوان وكيل امام رضا و امام جواد بوده و از اين روايت معلوم مىشود وكيل امام كاظم" ع" هم بوده است- از مجلسى" ره") و اگر زنده ماندم او را گلو گير مىكنم و تو را هم با او.
على الرضا (ع) فرمود:
لا حول و لا قوة الّا بالله العلى العظيم،
اما من اى برادرانم خدا مىداند كه از دل خوشى شماها را مى خواهم، بار خدايا اگر تو مىدانى كه من مصلحت آنها را مىخواهم و به آنها نيكىكنندهام و صله رحم مىنمايم و دلبند كارهاى آنها هستم در شب و روز، مرا براى كارهاى آنها يارى كن و عوض خير به من عطا كن و اگر قصد ديگرى دارم تو علام الغيوبى، آنچه را مستحقم به من پاداش بده اگر بد است بد و اگر خوب است خوب، بار خدايا آنها را اصلاح كن و خوشى براى آنها فراهم كن و شيطان را از ما و آنها دور كن و آنها را به طاعت خود يارى ده تو رفيق رشد و رستگارى، اما من اى برادر بر خوشى شماها همه حريصم و براى اصلاح و بهى شما در تلاشم و خدا وكيل و شاهد است بر آنچه مىگويم.