ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٨١ - باب اشاره و نص بر ابى الحسن الرضا(ع)
فلانى چنين را و به فلانى هم چنان را و به فلانى چيزى ندهد تا خودم بيايم يا خدا عز و جل مرگ مرا مقدر كند، زيرا خدا هر چه خواهد كند.
١٠- على بن يقطين گويد: ابو الحسن (موسى) از زندان به من نوشت كه فلان پسرم سيد اولاد من است و من كنيه خود را به او بخشيدم.
١١- داود بن سليمان گويد: به ابى ابراهيم (ع) گفتم: مى ترسم پيش آمدى رخ دهد و تو را ملاقات نكنم، اكنون مرا از امام بعد از خودت مطلع كن، فرمود: فلان پسرم امام است، يعنى ابو الحسن (الرضا).
١٢- نصر بن قابوس گويد: به ابى ابراهيم (امام كاظم ع) گفتم:
من از پدرت پرسيدم: امام بعد از تو كيست؟ به من خبر داد كه توئى آن امام، و چون امام صادق فوت كرد مردم به راست و به چپ رفتند ولى من و اصحابم در باره تو شكى نداشتيم، بفرمائيد بعد از شما امام كيست؟ فرمود: پسرم فلان.
١٣- داود بن زربى گويد: مالى خدمت امام كاظم (ع) آوردم (سهم امام) مقدارى از آن را بر گرفت و مقدارى را وانهاد به من، گفتم: چرا اين مقدار را وانهادى به من اصلحك الله فرمود: باشد