اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٩٩ - بخش اول مفهوم«استعمال» و انواع آن
٢) در دلالتهاى لفظى- كه لفظ مرآت و آلت معنا قرار مىگيرد- دلالت، تصورى است؛ در حالى كه در دلالتهاى علامتى: دلالت، تصديقى است؛ لذا در دلالتهاى علامتى توجّه استقلالى به علامت لازم است تا تصديق به نصب علامت براى دلالت حاصل شود تا پس از آن دلالت علامتى به وجود آيد كه نتيجهاش تصديق بهمعناى مراد از آن علامت است.
استاد شهيد، بنابر تفسيرى كه از مرآتيت يا آليت لفظ ارائه مىكنند؛ تفسير مرآتيت و آليت لفظ را بهمعناى فناى لفظ در معنا نمىپذيرند و فناى چيزى در چيزى ديگر را به دو معنا ممكن مىدانند:
١) فناى در عالم وجود خارجى- كه اين چنين فنا، ميان واجب و ممكن متصوّر است- و فناى ممكن در واجب در اينجا بهمعناى تبعيت و ربطيت وجود ممكن نسبت به وجود واجب است؛
٢) فناى در عالم وجود ذهنى به اين معنا كه صورت فانى چنان ديده شود كه گويى عين مفنى فيه است؛ مثلًا: صورت انسان در ذهن، چنان است كه تصوّر كننده انسان با احساس به صورت انسان، گويى خود انسان را در خود يافته است. در اين نوع از فنا، مفنى فيه در عالمى كه فنا در آن صورت مىگيرد، وجود ندارد؛ بلكه فانى وجود دارد. لكن، وجود فانى به سبب فنا، عين مفنى فيه تلقّى مىشود و فناى عنوان در معنون خود از اين قبيل است.
فناى لفظ در معنا به هيچ يك از دو نوع فناى فوق الذكر ممكن نيست:
١) امّا نوع اوّل كه روشن است؛ زيرا رابطه لفظ و معنا رابطه اضافه و طرف اضافه يا به تعبيرى ديگر: معناى حرفى و معناى استقلالى نيست كه وجود لفظ در خارج وجودى تبعى و ربطى و وابسته به وجود معنا بشود؛
٢) امّا فناى از نوع دوّم- يعنى فناى در عالم وجود ذهنى-: در جايى متصوّر است كه نحوى از اتّحاد بين فانى و مفنى فيه باشد؛ مثل صورت انسان در ذهن كه فانى در معناى انسان خارجى است؛ كه در اينجا صورت انسان در ذهن، كيف نفسانى است. لكن،