اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٣٠٠ - بخش اول مفهوم«استعمال» و انواع آن
ذهن، آن را عين انسان خارجى مىبيند؛ زيرا ميان صورت انسان و انسان خارجى اتّحاد حقيقى وجود دارد؛ از اين نظر كه ماهيت واحد دارند؛ لذا مىتوان صورت انسان را فانى در انسان خارجى دانست. لكن، رابطه لفظ و معنا از اين قبيل نيست! زيرا هيچ گاه لفظ عين معنا نيست تا بتوان آن را فانى در معنا يافت و اعتبار اتّحاد لفظ و معنا، تنها يك معناى اعتبارى درست مىكند در حالى كه اگر لفظ بخواهد فانى در معنا باشد؛ بايد در معناى حقيقى كه همان وجود خارجى معناست- نظير انسان خارجى- فانى شود! و چنين فنايى براى لفظ متعقّل نيست. بنابر اين، آليت لفظ براى معنا به مفهوم فناى لفظ در معنا نمىتواند باشد.
شرط چهارم: شرط چهارم استعمال- بنابر آنچه استاد شهيد (رحمة الله عليه) تقرير مىكنند-: استحضار حيثيت مصحّح دلالت لفظ بر معناست؛ كه حيثيت مصحّح در معانى حقيقى: «وضع» است، و در معانى مجازى: «وضع» است به اضافه «قرينه». طبق بيان استاد شهيد، استحضار وضع در استعمال لفظ در معناى حقيقى لازم نيست؛ زيرا وضع تنها حيثيت تعليليه تصحيح استعمال لفظ در معناى حقيقى است نه حيثيت تقييدى. لكن، در استعمالات مجازى، گفته مىشود: استحضار حيثيت مصحّحه- كه وضع براى معناى حقيقى باشد به ضميمه قرينه- لازم است. اين، بدان معناست كه در هر استعمال مجازى، ملاحظه معناى حقيقى در حين استعمال لازم است.
استاد شهيد، اين مطلب را نمىپذيرند و با توجّه به نظريه قرن اكيد- همان گونه كه در گذشته نيز اشاره كرديم- صرف اقتران مجاز را با معناى حقيقى مصحّح استعمال مجازى مىدانند، و ملاحظه معناى حقيقى را دخيل در صحّت استعمال مجازى نمىدانند. در نتيجه اين شرط از شروط استعمال، از ديدگاه استاد شهيد پذيرفته نيست.
شرط پنجم از شروط استعمال بنابر آنچه ديگران گفتهاند اين است كه لفظ براى معنا وضع شده باشد- خواه استعمال حقيقى باشد و خواه مجازى-. غاية الأمر در استعمال حقيقى، وضع شخصى است و در استعمالات مجازى، وضع نوعى است. اين شرط را نيز استاد شهيد نپذيرفتهاند و توضيح آن در مباحث مربوط به مجاز گذشت.