موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٥ - فصل چهارم موعظت در اين باب
كند و از رجز شيطانى دور كند. پس چه شد كه در تو نتيجه به عكس داده؛ دل تو را منزلگاه شيطان و مورد استيلاء ابليس قرار داده.
بيچاره! تو گمان مىكنى اهل اللَّه و اهل معارفى؟ اين نيز از تلبيسات نفس و شيطان است كه تو را سرگرم به خود كرده و از خدا غافل كرده و به مشتى مفاهيم و الفاظِ سر و صورتدار دلخوش كرده. در مقام علم، دَم از تجلّيات ذاتى و اسمائى و افعالى مىزنى و عالم را از حق مىخوانى و همه موجودات را جَلَوات حق مىگويى، و در مقام عمل با شيطان شركت مىكنى و به آدمزادگان سركشى و تكبّر مىكنى. پيش اهل معرفت، اين، تكبّر به حق تعالى است.
آن علم معارفى كه در انسان به جاى فروتنى و خاكسارى، سركشى و تَدلُّل ايجاد كند، آن پسمانده ابليس است. اين اصطلاحات اگر اين نتيجه را در انسانى حاصل كند، از تمام علوم پستتر است؛ زيرا كه از آن علومِ ديگر توقع نيست كه انسان را الهى كند و از قيود نفسانيه يكسره بيرون كند و از حجابهاى ظلمانى طبيعت وارهاند، و صاحبان آن علوم نيز چنين دعوايى ندارند. پس آنها به سلامت نزديكترند. لااقل اين عُجبِ موجب هلاكت- كه از خواص ابليس است- در آنها پيدا نشده و وسيله معرفت اللَّه آنها را از ساحت مقدّس حق دور نكرده. اگر آنان تكبّر به مردم كنند، تكبّر به خلق كردند، ولى تو به حَسَب اقرار خودت، تكبّرت به خلق تكبّر به حق است. پس واى به حال تو اى بيچاره گرفتار مشتى مفاهيم و سرگرم به پاره [اى] اصطلاحات كه عمر عزيز خود را در فرورفتن به چاه طبيعت گذراندى و از حق به واسطه علوم و معارف حقّه دور شدى! تو به معارف خيانت كردى. تو حق و علم حقّانى را وسيله عمل شيطانى كردى. قدرى از خواب غفلت برخيز و به اين مفاهيم دل خوش مكن و گول