موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٧١ - فصل دوم در بيان آنكه علم از افضل فضائل است
نيست، چنانچه واضح است؛ ولى اهل معرفت به مشاهده حضوريه، اين حقيقت را دريافتهاند، و در روايات شريفه صراحاتى است در اين باب كه قابل حمل بر تسبيح تكوينى يا ذكر تكوينى نيست، چنانچه از مراجعه به آنها ظاهر شود [١].
بالجمله، نوعاً منكران، عدم وجدان را دليل بر عدم وجود گرفتهاند، با آنكه آنها علم ملائكة اللَّه و علم حق تعالى را هم نيافتهاند.
بالجمله، انسان چون افق وجودش در يك حدّ محدودى است و نيز به واسطه انغمار در طبيعت، از غير طبيعت خود محجوب است، عوالم فوق خود و دون خود را نيافته است؛ بلكه از خود نيز كاملًا محجوب است، و لهذا خود را همين پوست و استخوان و بدن مُلْكى و ادراكات حسّى و خيالى گمان كرده و از حقيقت و لبّ خود غافل است. از اين جهت، تمام همّ و حزنش، براى مقاصد ملكى و تدبيرات بطن و فرج است، و چون از خود غافل و محجوب است، مقاصد انسانى خود را نداند و براى آن قدمى برندارد. آرى، كسى كه جز حيات حيوانى چيزى در خود درنيافته، جز مقصد حيوانى به چيزى نپردازد.
بالجمله، علم و خصوصاً علم باللَّه و اسماء و صفات و آيات ذات مقدّس و علم به آنچه مربوط است با حق تعالى، از اعظم فضائل است، و علم به طرق براهين و فنون استدلالات و علم به مهلكات و منجيات و علم به سنن و آداب شريعت مطهّره الهيه، از مطلوبات غيريه است كه به واسطه آنها علم باللَّه- كه در باب علم، مقصد اصلى و مقصود ذاتى است- حاصل شود؛ چه كه تمام علوم و شرايع حقّه و اعمال موظّفه و آنچه مربوط به علم اديان است، يا اوّلًا و
[١] تفسير نور الثقلين، ج ٣، ص ١٦٨؛ بحار الأنوار، ج ١٧، ص ٣٧٩، حديث ٤٩.