موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٠ - فصل ششم در مدح توكّل و ذمّ حرص از طريق نقل
بايد دانست كه ايمان، به يك مرتبه، پايه و ركن اين قبيل ملكات نفسانيه و احوال فاضله قلبيه است (چنانچه پيشتر ذكر شد) [١]، همينطور اين امور اركان ايمانند، و ايمان محفوظ ماند- به حسب حقيقت- با داشتن اين معنويات؛ به اين معنا كه يك مرتبه از ايمان اين ملكات را آورد، و چون اين ملكات و فضائل در نفس حاصل شد و رسوخ پيدا كرد، انسان را به مرتبه كاملتر از ايمان ترقى دهد، و مرتبه بالاتر از ايمان، مرتبه كاملتر از اين فضائل آورد، و همينطور هر مرتبه [اى] بر مرتبه ديگر معتمد است، و به اين بيان جمع بين بسيارى از آيات شريفه شود، و همينطور جمع بين بسيارى از اخبار شريفه گردد.
و در كتاب مستدرك عَنْ أبِي بَصير عَنِ الصادِقِ عليه السلام قالَ:
قالَ لي: «ما مِنْ شَيءٍ إلّاوَلَهُ حَدٌّ». قالَ: فَقُلْتُ: وَما حَدُّ التَّوَكُّلِ؟ قالَ: «الْيَقينُ».
قُلْتُ: فَما حَدُّ الْيَقينِ؟ قالَ: «أنْ لا يَخافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً» [٢].
حدّ شىء آن است كه آن شىء به آن منتهى شود، و در اينجا شايد مقصود آن است كه توكّل منتهى شود به يقين، و صاحب توكّل داراى مقام يقين شود، چنانچه يقين منتهى شود به توحيد فعلى كه غير حق ضارّ و نافعى و مؤثّر و مقدّرى نبيند، و شايد مقصود آن باشد كه توكّل محفوف و محدود به يقين است و بىتحقّق يقين، توكّل به حقيقت محقّق نشود، چنانچه يقين به حقيقت ثمره
[١] ر. ك: صفحه ٢٠٧.
[٢] ابوبصير از حضرت صادق عليه السلام نقل مىكند كه: آن حضرت به من فرمودند: «هيچ چيزى نيست، مگر اينكه حدّى دارد. ابوبصير گفت: به امام عليه السلام عرض كردم: حدّ توكّل چيست؟ امام عليه السلام فرمود: يقين. گفتم: حدّ يقين چيست؟ فرمود: اينكه با [وجود] خدا، از چيزى نترسى». (مستدرك الوسائل، ج ١١، ص ٢١٥، «كتاب الجهاد»، «أبواب جهاد النفس»، باب ١١، حديث ٢)