موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٢٢ - و امّا روايات
اميرالمؤمنين- عليه السلام- كه عارف به مقامات روحانى و هادى طرق انسانيت است و باطن و ظاهر اشياء پيش او آشكارا و ظاهر است، دنيا را از هركس بهتر مىشناسد. او مىداند كه دنيا ظاهرش فريبنده و لذّتبخش است، ولى در هر لذّتى بازماندن از سعاداتى است و فرورفتن در مهالكى است كه غافلِ جاهل آن را نمىداند و باور نمىكند.
لى كه جز ظاهر تميز چيزى نمىدهد، مارى خوشخطوخال را كه ببيند، با كمال عشق و اشتياق به سوى آن روان شود، و هر چه او را تحذير كنند، باورش نمىآيد.
بيچاره بر هلاك تن خويشتن عجول [١]
اين همه پيران طريقت و سالكان راه هدايت و راهنمايان انسانيت و كتب آسمانى و صحف انبياء عظام و اخبار اولياء كرام و نصيحت اهل معرفت و اصحاب قلوب در قلب ما غافلان جاهل هيچ تأثيرى نكرده و نمىكند، و ظاهر خوشخطوخال آن و زينتها و زخارف آن ما را از زهر كشندهاى كه در باطن دارد غافل كرده. روزى كشف باطن آن بر ما شود كه احتراز از مفاسد آن ممكن نباشد؛ زيرا كه صورت آن نقش باطن شده و فطرت پاك و پاكيزه آلوده به آن شده است؛ همانطور كه طلا با مواد ديگر مخلوط شود كه تا آن را ذوب نكنند، نتوان خالص آن را بيرون آورد و طلاى خالص را به دست آورد. فطرت انسانى چون
[١] تمام بيت سعدى اين است:
«گنجشك بين كه صحبتِ شاهينَش آرزوست
بيچاره در هلاك تن خويشتن عجول»
(كلّيات سعدى، ص ٢٧٣، طيّبات)