موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٢٣ - و امّا روايات
معدن طلا و نقره خالص است: «النّاسُ مَعادِنُ كَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ» [١].
و در فطرت خالصه جز حبِّ حق تعالى- كه كمال مطلق است- نيست، و چون با محبت غيرِ حق تعالى اختلاط پيدا كرد، از خلوص خارج شود، و بدتر و بالاتر اختلاط، آن است كه با محبّت دنيا و طبيعت، آميخته و آلوده شود؛ كه چون اين آميختگى و آلودگى دست داد، به كلّى صفحه قلب را كه به حسب فطرت، صافى بود، زنگار بگيرد و هيچ حقيقتى در او به آنطور كه هست، نمايش پيدا نكند، بلكه يا اصلًا از حقايق در آن نقشى واقع نشود، و يا بهطور اعوجاج و انحراف واقع [شود] فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ [٢].
قلوب معوجه منحرفه كه مختلط با هواهاى نفسانيه و حبّ نفس و دنيا شده است، تأويل كتاب شريف الهى و تأويل آيات تدوينيه؛ بلكه تكوينيه را بر طبق هواهاى نفسانيه خود كنند، و اين تفسير به رأى است كه تصرّف شيطان و نفس در آن دخالت دارد، و اين تفسير باطل و حرام است.
تأويل كتاب الهى كه عبارت از برگرداندن صورت به معنا و قشر به لُبّ است، بهطور كمال ميسّر نشود، مگر براى آنان كه خود آنها منحرف و معوج نباشند، و جز نور حق- تعالى شأنه- در قلب آنها چيزى نباشد، و به مقام مشيت مطلقه و فناى مطلق كه مقام تأويل است، رسيده باشند، و آن نيست مگر [براى] رسول
[١] «مردم معدنهايى هستند مانند معدنهاى طلا و نقره». (الكافي، ج ٨، ص ١٧٧، حديث ١٩٧)
[٢] «و اما آنهايى كه در دلهاى ايشان، ميل به باطل است، بهسبب فتنهجويى و ميل به تأويل، از متشابهات پيروى مىكنند». (آل عمران (٣): ٧)