موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٠ - فصل دوم در بيان آنكه «رضا» از جنود عقل و لازمه فطرت مخموره است؛ چنانچه «سخط» از جنود جهل و لازمه فطرت محجوبه است
و محقق طوسى فرمايد: «و هذان الوصفان؛ أعني الهشاشة العامّة وتسوية الخلق في النظر، أثران لخُلق واحد يُسمّى بالرضاء» [١]، انتهى.
گرچه از براى كلام شيخ معنى ديگرى است و آن اشاره به مقام فوق مقام رضا است كه مقام توحيد ذاتى يا فعلى است، و اشتغال به ردّ و ايراد در اين مقامات، مناسب اين رساله نيست، و خودِ اشتغال به بحث «باز دارد پياده را ز سبيل» [٢].
فصل دوم در بيان آنكه «رضا» از جنود عقل و لازمه فطرت مخموره است؛ چنانچه «سخط» از جنود جهل و لازمه فطرت محجوبه است
چنانچه معلوم شد در سابق، انسان بالفطره عاشق حق است، كه كمال مطلق است، گرچه خودش نداند به واسطه احتجاب نور فطرت؛ پس انسان غير محتجب، كه كمال مطلق را حق- تعالى شأنه- بداند، و معرفت حضورى به مقام مقدّس كامل علىالإطلاق داشته باشد، آنچه از او ظهور پيدا كند، كامل بيند و جمال و كمال حق را در جميع موجودات ظاهر بيند، و چنانچه ذات مقدّس را كامل مطلق بيند، صفات جمال و جلال را كامل بيند، و همينطور، افعال حق را جميل و كامل مشاهده كند، و [اينكه] «از جميل مطلق جز مطلق جميل نيايد» را به عين عيان و مشاهده حضورى دريابد.
[١] الإشارات و التنبيهات، شرح محقّق طوسى، ج ٣، ص ٣٩١.
[٢] تمام اين مصرع كه از سعدى است، چنين است:
«خواب نوشينِ بامداد رحيل بازدارد پياده را ز سبيل»
(كلّيات سعدى، ص ٥، ديباچه گلستان)