موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٠ - فصل چهارم در كيفيت جمع بين خوف و رجا است
قصور و نقص عارض شده؛ چونان آيينه محدود با كدورتى كه نور شمس را محدود و مكدّر نموده، و بدين رؤيت، در عبادات و اطاعات نيز، خوف حاصل شود تا چه رسد به خطاها و معصيتها، بلكه نزد ارباب معرفت، بيشتر عبادات ما، خودپرستى و شهوترانى و براى مقاصد نفسانيه است و از آن، كدورت و ظلمت حاصل شود؛ پس در اين نظر، غايت خوف حاصل آيد.
و به نظر ديگر، بايد نظر كند به بسط رحمت حق و سعه نور رحمانيت و رحيميت و توسعه نِعَم غير متناهيه و كرامتهاى دائمه. و در اين نظر، رجاء حاصل آيد.
و انسان بايد دائماً بين اين دو نظر باشد: نظر به ذُلّ و فقر امكانى، و رحمت و نعمت واجبى، تا جمع شود بين خوف و رجاء كامل؛ چنانچه در حديث شريف كافى نقل فرمايد از حضرت صادق- عليه السلام- كه:
«در وصيت لقمان چيزهاى بسيار عجيب بود، و عجبتر چيزى كه در آن بود، آن بود كه به فرزند خود گفت: از خدا بترس، ترسى كه اگر در درگاه او بيايى با خوبىهاى ثقلين، عذاب كند تو را، و اميدوار باش به خدا، اميدى كه اگر بيايى او را به گناه ثقلين، رحمت كند تو را.
پس حضرت صادق [عليه السلام] فرمود: هيچ بنده مؤمنى نيست مگر آنكه در قلب او دو نور است: نور خوف و نور رجا كه اگر هر يك را با ديگرى موازنه كنى نَچَربد بر آن» [١].
[١] متن روايت چنين است: عَن أبي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قالَ: قُلْتُ لَهُ: مَا كانَ في وَصِيَّةِ لُقْمانَ؟ قالَ: «كانَ فِيها الأعاجِيبُ، وَكانَ أعْجَبُ ما كانَ فِيها أنْ قالَ لِابْنِهِ: خَفِ اللّهَ- عَزَّ وَجَلَّ- خِيفَةً لَوْ جِئْتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَيْنِ لَعَذَّبَكَ، وَارْجُ اللّهَ رَجاءً لَوْ جِئْتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَيْنِ لَرَحِمَكَ». ثُمَّ قالَ أبُوعَبْدِاللّهِ عليه السلام: «كانَ أبي يَقُولُ: إنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إلّا [وَ] في قَلْبِهِ نُورانِ: نُورُ خِيفَةٍ وَنُورُ رَجاءٍ، لَوْ وُزِنَ هذا لَمْ يَزِدْ عَلى هذا وَلَوْ وُزِنَ هذا لَمْ يَزِدْ عَلى هذا». (الكافي، ج ٢، ص ٦٧، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب الخوف و الرّجاء»، حديث ١)