موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٩ - فصل چهارم در كيفيت جمع بين خوف و رجا است
لطف و رحمت غلبه بر تجلى جلال و عظمت كند؛ بنابراين، خوف منقطع شود.
ولى تحقيق آن است كه پيش اصحاب قلوب و ارباب معرفت ثابت است كه هر اسم جمالى را در باطن، جلالى و هر جلالى را جمالى است [١]، و چون پس از تجلّيات جلاليه، انس حاصل شد، خوفِ حاصل از عظمت، بدل به طمأنينه و سكون شود؛ پس خوف كه از تجليات ابتدائيه اسماء جلال است منقطع شود و انس و طمأنينه و محبت حاصل شود، واللَّه العالم.
و بايد دانست كه اينكه مذكور شد كه خوف منقطع شود، فرق دارد با آن انقطاعى كه فيلسوف سابقالذكر و بعض شرّاح و محدّثين جليلالقدر گويند [٢]؛ زيرا كه آنچه مذكور شد حقيقتاً انقطاع نيست و رجوع ظاهر به باطن و صورت به معنا است، و تفصيل اين معنا، خارج از وظيفه اين اوراق است.
و اما آن نحوه ديگر كه در جمع بين خوف و رجاء است- و شايد غالباً روايات شريفه و ادعيه مأثوره نظر به آن داشته باشند- آن است كه انسان هميشه بايد جمع كند مابين دو نظر:
يكى نظر به نقص و قصور و فقر و فاقه خود، و در اين نظر، بيابد كه ناقص محض و قاصر صِرف است و از خود [داراى] هيچ قدرت و قوّت و كمال و عزتى نيست، بلكه آنچه كمال و جمال و حسن و بها است از حق است و همه محامد و اثنيه، به ذات مقدس او راجع است، بلكه در آيينه ممكن، كمال و حسن ازل را
[١] ر. ك: تعليقات على شرح فصوص الحكم، امام خمينى قدس سره، تعليقه ٥، ١٦ و ١٠٨؛ شرحدعاء السحر، ص ٢٦.
[٢] شرح اصول الكافي، صدر المتألّهين، ج ١، ص ٤١٩؛ شرح اصول الكافي، ملّا صالحمازندرانى، ج ١، ص ٢٨٠.