مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١٤ - اثر عملی و اجتماعی بحث حسن و قبح
برمیخوریم به حکم صریح عقل و علم که مقتضای حق چیست و مقتضای عدالت چیست، صلاح کدام است و فساد کدام، ناچاریم اینجا توقف کنیم و عقل را به عنوان یک راهنما در مواردی که میتواند صلاح و فساد را درک کند بپذیریم و قاعدهای را که عدلیه گفتهاند که «کلُّ ما حَکمَ بِهِ الْعَقْلُ حَکمَ بِهِ الشَّرْعُ» یا گفتهاند: «الْواجِباتُ الشَّرْعِیةُ الْطافٌ فِی الْواجِباتِ الْعَقْلِیةِ» بهکار ببندیم، گیرم ظاهر یک دلیل نقلی خلاف آن باشد، زیرا روی آن مبنا ما برای احکام اسلامی روحی و غرضی و هدفی قائلیم، یقین داریم که اسلام هدفی دارد و از هدف خود هرگز منحرف نمیشود، ما به همراه همان هدف میرویم، دیگر در قضایا تابع فرم و شکل و صورت نیستیم، همینکه مثلًا فهمیدیم ربا حرام است و بیجهت هم حرام نیست، میفهمیم هر اندازه که بخواهد تغییر شکل و فرم و صورت بدهد باز حرمتش جایی نمیرود؛ ماهیت ربا رباست، و ماهیت ظلم ظلم، و ماهیت دزدی دزدی، و ماهیت گدایی و کلّ بر اجتماع بودن گدایی است، خواه آنکه شکل و فرم و صورتش همان شکل ربا و ظلم و سرقت و گدایی باشد یا آنکه شکل و قیافه را عوض کند و جامه حق و عدالت بر تن نماید.
اما بنا بر نظریه دوم، عقل به هیچ وجه نمیتواند راهنما باشد، قوانین و مقررات اسلامی یک روحی و معنایی ندارد که ما این روح و معنی را اصل قرار دهیم، هرچه هست همان شکل و فرم و صورت است، با تغییر شکل و فرم و صورت همه چیز عوض میشود. اصولًا مطابق این نظریه هرچند نام حق و عدل و نام مصلحت و تقدیم مصلحتی بر مصلحت دیگر برده میشود، اما یک مفهوم واقعی ندارد، نام همان شکل و فرم و صورت را مصلحت و عدالت و حق و امثال اینها گذاشتهاند.
پس مطابق نظریه اول، ما به حق و عدالت و مصلحت به عنوان یک امر واقعی نگاه میکنیم، اما بنا بر نظریه دوم به عنوان یک فرض خیالی.
یک سبب گمراهی مردم جاهلیت همین بود که قوه درک خوبی و بدی از آنها سلب شده بود و هر قبیح و زشتی را تحت عنوان دین قبول میکردند و نام امر دینی و شرعی روی آن میگذاشتند.
قرآن کریم این جهت را از آنها انتقاد میکند و میگوید شما باید اینقدر بفهمید که کارهای زشت در ذات خود زشتند و ممکن نیست خداوند کار زشتی را تجویز کند و به آن دستور دهد. زشتی یک چیز کافی است برای اینکه شما بفهمید خداوند به آن امر نمیکند. میفرماید: وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ. قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ [١]. یعنی وقتی که مرتکب فحشا شوند دو دلیل برای کار خود ذکر میکنند؛ یکی اینکه سنت
[١]. اعراف/ ٢٨ و ٢٩.