مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢ - تبیین راههای شبه فلسفی با مثال
و کومهای از خاک میبینید و هیچ نظمی و هیچ هدایت و راهنمایی در این کومه خاک نمیبینید، ولی وقتی این را به عنوان یک پدیده و حادث میبینید، دنبال آفرینندهاش میگردید.
یک وقت هست که نظمی میبینید و دنبال ناظم میگردید؛ مثلا صفحه نوشته شدهای میبینید که همهاش مفهوم است. وقتی این صفحه را میخوانید میبینید نوشته: «منّت خدای را عزّوجلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هرنفسی که فرو میرود ممدّ حیات است و چون برمیآید مفرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب.» اینجا میگویید این نظم، ناظم مدبّر میخواهد. اینکه این حروف به این ترتیب قرار بگیرد که این مفهوم را داشته باشد، نمیتواند به طور تصادف باشد؛ یعنی نمیشود فاعل و پدیدآورنده آن بدون شعور و ادراک و بدون اینکه توجه به معنا و مفهوم داشته باشد [آن را به وجود آورده باشد.]
میگویید نظمی است که تا در فاعل آن، عقل و تدبیر وجود نداشته باشد محال است به وجود بیاید.
این را میگوییم نظم، ولی این صفحه که به وجود آمده، دیگر به صورت جماد اینجا افتاده و هدایت در آن نیست.
و یک وقت شما درباره یک موجود، علاوه بر همه اینها [١] میبینید یک حرکت و مسیری دارد (یا میبینید مجموع موجودات یک حرکت و مسیری دارند) که این مسیر عجیب است و به سوی یک تکامل و هدف و مقصدی است. آنوقت روی این فکر میکنید که چه قوهای، چه نیرویی، چه چیزی وجود دارد که این موجود مقصد و هدف خودش را پیدا میکند. من در حیوانات به چشم خودم دیدهام؛ بچه اسب که متولد میشود، کوشش میکند بایستد؛ میافتد، دو بار، سه بار، بالاخره به زحمت میایستد؛ تا میایستد پوزهاش را کج میکند و میگردد این طرف و آن طرف و مرتب خودش را به شکم مادر میمالد تا پستان را پیدا میکند. هیچ سابقه ذهنی و هیچ تجربه و آزمایشی ندارد. این، همان مسأله هدایت است و غیر از نظمی است که در دستگاه این حیوان الآن وجود دارد؛ حساب دیگری است که خیلی هم مرموز است و هنوز علم نتوانسته اینها را کشف کند که چیست، ولی هست.
پس در این طریق دوم که اسم آن را راه علمی و شبه فلسفی گذاشتیم، علم به طور مستقیم خدا را به ما نشان نمیدهد، ولی به طور غیرمستقیم به ما کمک میکند، به این نحو که آنچه که ما پایه قرار میدهیم، موجودات و واقعیات محسوس و مشهود خود ماست. در این راه میگوییم هرچه را که ما انکار کنیم، اینهایی را که الآن میبینیم، این ستاره، این خورشید، این ماه، این زمین، این گیاه، این حیوان، این انسان را نمیتوانیم انکار کنیم؛ بعد گاهی میگوییم اینها چگونه پیدا
[١]. اینجا به پیدایش و نظمش کاری ندارید؛ البته همه اینها به جای خود هست.