مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٥ - نقد نظر اشاعره
وسیله قرار میدهم برای رسیدن به فلان نتیجه. این میشود مصلحت. باید رابطهای میان این وسیله و آن نتیجه باشد تا بگوییم او این کار را برای مصلحت انجام داد.
اگر میان اشیاء ذاتا هیچ رابطهای نباشد اصلا حکمت در دنیا معنی ندارد، «خدا حکیم است» معنی ندارد. میگوییم «خدا حکیم است» یعنی کار را بر طبق مصلحت میکند یعنی هدف و منظوری در کار است و این هدف و منظور را از راه وسیله خودش انجام میدهد. اگر در دنیا وسیله و هدفی وجود نداشته باشد یعنی هر چیزی که میگوییم «وسیله است» اسمش را «وسیله» گذاشتهایم، آن را که میگوییم «هدف است» اسمش را «هدف» گذاشتهایم، میتواند هدفْ ما را به وسیله برساند، میتواند وسیله به هدف برساند، خودمان قرارداد کردهایم که این وسیله باشد آن هدف، بعد بگوییم که خداوند به خاطر حکمت این جور قرار داده؛ این که معنی ندارد.
کلمه «حکمت»، کلمه «مصلحت»، این چیزهایی که ما درباره خودمان میگوییم و درباره خداوند میگوییم، بعد از قبول این است که یک رابطهای میان علتها و معلولها و میان سببها و مسبَّبها قائل هستیم. چون رابطه قائل هستیم، وقتی کار خودمان را بر اساس صحیح انجام دادیم یعنی برای هدفی که منظور داریم از وسیله خودش استفاده کردیم، میگوییم کار ما مقرون به حکمت است، و الّا وقتی که ما میگوییم قانون واقعا وجود ندارد، مؤثر را خود او ایجاد کرده، اثر را هم بدون اینکه پیوندی میان مؤثر و اثر باشد و بدون اینکه او اثر را از راه مؤثر ایجاد کرده باشد، [خود او ایجاد کرده و به عبارت دیگر] اثر را مستقیما ایجاد میکند، مؤثر را مستقیما ایجاد میکند؛ در این صورت «مصلحت ایجاب میکند که این جور باشد» دیگر معنی ندارد. مصلحت فقط بعد از این است که پیوند میان اشیاء برقرار باشد. حکمت بعد از این است که پیوند میان اشیاء بر قرار باشد. اگر پیوند میان اشیاء برقرار نباشد مصلحت و حکمت و از این حرفها نیست. میگوید اگر خدا این جور نکند هرج و مرج لازم میآید. هرج و مرج چگونه لازم میآید؟! هرج و مرج نیز وقتی است که ما از وسیلهها به نتیجهها نرسیم. وقتی او هر نتیجهای را که میخواهد، از هر وسیلهای ایجاد میکند، دیگر چه هرج و مرجی است؟
به هر حال این نظریه نظریه درستی نمیتواند باشد. ایشان میگویند- و خیلیها گفتهاند- که «اگر ما قائل بشویم که عالم قانون دارد و قانون عالم هم قانون قطعی است باید قدرت و اراده خداوند را محدود بدانیم.» هرگز چنین چیزی نیست. ما اول مثالی در انسان ذکر میکنیم تا در خدا هم روشن بشود.
یک وقت هست که شما یک کار را نمیکنید به موجب اینکه قدرت و اراده شما محدود است یعنی جلوی شما گرفته شده است. از کارهای خوب مثال میزنم. شما دلتان میخواهد که عالِم درجه اول دنیا باشید ولی قدرت و اراده شما به شما اجازه نمیدهد، چون نمیتوانید. مثلا شما