مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨١ - توضیح نظر اشاعره
ولی نه اینکه در باب معجزات بحث میکردهاند. در باب مسائل فلسفی که بحث میکردهاند، وقتی که فلسفهها از جنبههای تعقلی خودش گریزان شد و آمد بر پایه علوم قرار بگیرد و خواستند که جز آنچه که علم گفته است، به صورت فلسفه نپذیرند، بسیاری از مسائل را از روی فهمیدگی (واقعا هم همین طور باید گفت) طرد کردند و گفتند اگر بناست ما فقط علم را بپذیریم و غیر علم را نپذیریم خیلی از مسائلی که تاکنون پذیرفتهایم نباید بپذیریم، از جمله قانون علّیت. قانون علّیت این است که ما حادثهای را ناشی از حادثه دیگر میدانیم، معلول آن میدانیم؛ یعنی اصلا وجود این را از آن میدانیم. میگویند این را علم که بر پایه حس است به ما ارائه نمیدهد، علم فقط دو پدیده را یا مقارن یکدیگر و یا متوالی یکدیگر به ما ارائه میدهد. علم نُشُوّ را- یعنی این که این وجود از آن وجود متولد و پیدا شده است- دیگر نمیتواند به ما نشان بدهد، این یک فرض فلسفی بوده که ما قدیم میکردیم. پس اصلا ما قانون علّیت را نمیپذیریم تا چه رسد به اینکه قانون [سنخیت] علت و معلول را بپذیریم که بگوییم علت خاص معلول خاص را ایجاد میکند لیس الّا، و معلول خاص فقط از علت خاص به وجود میآید و غیر از این نیست. از نظر علم اینها پذیرفته نیست.
پس اگر ما از نظر علم بخواهیم نگاه کنیم جز این نمیتوانیم بگوییم که در دنیا عجالتا ما یک جریانهای ثابت و یکنواختی را میبینیم اما آیا این جریانها ضرورت دارد که چنین باشد یا ممکن است به شکل دیگری باشد، نمیدانیم. ممکن است زمانی یکدفعه وضع عالم عوض بشود، آنچه که علت است معلول بشود و آنچه که معلول است علت بشود، یا این علتی که (یعنی چیزی که ما به نام علت میشناسیم) تا امروز مال آن معلول بود از فردا مال آن معلول دیگر بشود، آن مقدمهای که تا دیروز مقدمه آن نتیجه بود از امروز مقدمه برای نتیجه دیگری بشود. این از جنبه علمی.
از جنبه قرآنی هم میگویند کسی که معتقد به خداست، خدای قادر متعال، خدایی که فعال ما یشاء و «أَنَّهُ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ» است، باید هم چنین حرفی بزند که هیچ قانونی در جهان قطعی نیست زیرا اگر بگوییم یک قانون، قطعی است، ما قدرت و اراده خدا را محدود کردهایم یعنی گفتهایم خدا مجبور است از این قانون پیروی کند. اگر خلاف یک قانون محال است معنایش این است که حتی خدا هم مجبور است که از این قانون پیروی کند، دست خدا مغلول است، همان حرفی که یهود درباره خدا گفتهاند:«یدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» و خدا میفرماید:«غُلَّتْ أَیدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یداهُ مَبْسُوطَتانِ» [١]؛ در آن صورت ما هم همین حرف را در این زمینه گفتهایم. نه، این چیزها نیست. قوانین طبیعی صد در صد قوانین موضوعه و قراردادی است. برای ما امکان نقض آن قوانین نیست، ما مجبوریم از همان قوانین پیروی کنیم اما برای خود واضع قانون که خداست این قضیه
[١]. مائده/ ٦٤.