مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٦ - مصائب، عامل تکاملند
که بعد به وجود میآورند نگاه کنیم میبینیم که چندان خوب نیستند. معمولا- البته کلیت ندارد- قدرت غرور میآورد و غرور بدبختی میآورد، ثروت فساد میآورد و فساد بدبختی میآورد، سلامت آرامش روحی میآورد و آرامش و بیخیالی بعدها بدبختی میآورد، و امنیت زیاد هم که هیچوقت انسان از طرف دشمن تهدید نشود تنبلی و تنپروری میآورد. ولی در جهت مخالف، ضعف است که انسان را به سوی پیشرفت میکشاند. از نظر مقیاس سعادت- که همیشه مورد بحث است- انسان خیال میکند که سعادت یعنی قدرت، سعادت یعنی ثروت، سعادت یعنی سلامت، در صورتی که این طور نیست؛ ای بسا قدرتمند و ثروتمندی که همین قدرت و ثروتش او را به بدبختی میکشاند.
حال، فرمول سعادت چیست و سعادت چگونه برای انسان تأمین میشود؟ آیا معنای سعادت نیل به آرزوست یا رضایت داشتن از وضع موجود؟ همین اشکال بر تمام اینها وارد است. عدهای این فرضیه را گفتهاند- فرضیه بدی هم نیست- که سعادت به این است که انسان همیشه در خیال سعادت باشد. اینها میگویند به اندازهای که انسان از فکر سعادت سعادتمند است، از وجود واقعی سعادت سعادتمند نیست. شعری عربی است که از قدیم نقل کردهاند:
امانی انْ تَحْصُلْ تَکنْ غایةَ الْمُنی | وَ الّا فَقَدْ عِشْنا بِها زَمَناً رَغْداً | |