مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٠ - نقطه برخورد نظریه داروین با برهان نظم
برای ظهور انواع مختلف جانداران، همواره به خدای یگانه مؤمن باقی میماند و تدریجا که سن او افزایش حاصل میکند، احساس درونی مخصوصی به درک قدرتی مافوق بشر در او تشدید میگردد تا به حدی که معمای آفرینش را برای انسان لاینحل مییابد.
این را من فقط از آن جهت نقل کردم که خود داروین هم متوجه میشود که در کجا نظریه او با نظریه الهیون اصطکاک و تماس پیدا میکند. از نظر ما اینکه جاندار قابل تغییر باشد، اینکه شرایط محیط از عوامل تغییر باشد، اینکه تغییر عادات و استعمال و عدم استعمال عضو مؤثر باشد و کسی آن را به عنوان یک عامل بشناسد، ربطی به خداشناسی ندارد؛ همچنین تغییرات فردی و امتیازات خصوصی و اینکه کسی قائل به تنازع بقا- چه در انسانها و چه در غیر انسانها- بشود، با خداشناسی منافات ندارد. (البته در خصوص تنازع بقا، ما درباره غیر انسانها چیزی در قرآن نداریم، ولی درباره انسانها این آیه هست که: وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ [١] اگر این طور نبود که خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع میکند، زمین فاسد و خراب میشد.)
بله، یک مطلب هست که ما آن را در این مبحث نمیخواهیم طرح کنیم بلکه در آن مبحثی که تحت عنوان «خیر و شرّ و حکمت بالغه» داریم، به عنوان ایرادات ذکر میکنیم، و مطلب مهمی هم هست که البته مورد توجه قدما نبوده چون آن را کشف نکرده بودند. آن مطلب این است: همین حرفی که مالتوس گفته است (عدم توازن میان مقدار تولید در جاندارها و مقدار مواد غذایی موجود در طبیعت) ممکن است به عنوان یک دلیل مخالف با دلیل نظام خلقت آورده شود. ببینید! یک وقت صحبت در این است که خود این دلیلی که به عنوان نظام خلقت میآورید اصلا دلیل نیست، ولی یک حرف دیگر [٢] این است که اگر در دنیا در بسیاری از موجودات نظاماتی دیده میشود- که زیاد هم هست- در گوشه و کنارْ لانظامهایی هم دیده میشود. اگر آن نظامات قابل توجیه نیست مگر با فرض خدای صانع حکیم و مدبّر، آن لانظامها هم با فرض وجود خدا قابل توجیه نیست.
مثال میزنند به ناقصالخلقهها (مثلا آدمهای ششانگشتی) یا پستان برای مرد (میگفتند مرد چرا پستان داشته باشد؟! این چیزی است لغو و بیاثر!) و از این قبیل. خلاصه آیا اینکه هیچ توازنی میان میزان تولید در جاندارها و مواد غذایی برای آنها در عالم وجود ندارد و این توازن را قحطیها، جنگها، زد و خوردها، تنازع بقاها و ... به وجود میآورد [٣]، با حکیمانه بودن این نظام سازگار است یا سازگار نیست؟
[١]. بقره/ ٢٥١.[٢]. نفس این حرف از قدیم بوده، ولی نه در این مورد.[٣]. امروز تقریبا مسلّم شده که همین طور است.