مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٥ - چرا فرضیه تبدل انواع را ناسازگار با توحید دانسته اند؟
حج وقتی میخواهد خلقت انسان را در همین وضعی که هست ذکر کند، همین تحولاتی را که نطفه پیدا میکند در کمال صراحت دلیل بر توحید قرار میدهد؛ در سوره مؤمنون میفرماید: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ. ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکینٍ. ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَک اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ [١].
پس هیچ یک از این مطالب فیحدّ ذاته مطلبی نیست که با اصول خداشناسی منافات داشته باشد به طوری که لازمه اعتقاد به خدا اعتقاد به خلاف آنها باشد.
یک مطلب هست و آن این است که الهیین و موحدین به عنوان دلیل بر خداشناسی به نظام حکیمانه خلقت استناد کردهاند و در دلایل خودشان گفتهاند که اگر قوه مدبّری در کار نباشد و- به تعبیر قرآن- اگر آنچه که مشهود است مسخَّرِ نامشهود نباشد [٢] و اگر همین قوای لاشعور طبیعت به خود واگذار شده باشند و تحت تدبیری و تسخیری نباشند، این نظام حکیمانه به وجود نمیآید.
اگر کسی قائل شد که همین قوانین محسوس مشهود طبیعت بدون آنکه دخالت یک شعوری (ارادهای، علمی، حکمتی) لزوم داشته باشد، کافی است برای اینکه این نظام حکیمانه را به وجود بیاورد [٣]، یکی از دلایل خداشناسی، بلکه از نظر عمومیتْ عمدهترین دلیل خداشناسی مخدوش و تضعیف میشود. آنوقت به ما این طور میتوانند بگویند که شما همیشه از راه مخلوقات و نظمی که در ساختمان آنها هست بر وجود خدا استدلال میکنید و میگویید «این نظم و نظامِ غایی خود به خود به وجود نمیآید، پس حسابی و حسابگری هم در کار است»، ما بر اساس دلایل علمی ثابت میکنیم که همین قوانین غیر شاعر و طبیعی کافی است برای به وجود آوردن این نظم، پس دلیل شما از میان میرود. اگر این طور باشد این فرضیه با نظر الهیون تماس پیدا میکند.
حالا ما باید ببینیم که آیا نظریات داروین دلیل الهیون را در باب نظام عالم تضعیف میکند یا تضعیف نمیکند، و برخوردش با دلیل الهیون در کجاست.
همان طور که نوشتهاند [٤]، اساس فکر داروین در تبدل انواع «انتخاب طبیعی» است، برخلاف لامارک که اساس فکرش در تبدل انواع مسأله «تأثیر محیط» و بعد «پیدایش عادات متناسب با
[١]. مؤمنون/ ١٢- ١٤.[٢]. قرآن زیاد تعبیر به «تسخیر» میکند، و همچنین تعبیر «تدبیر» نیز در قرآن آمده است: فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً (نازعات/ ٥).[٣]. چه قائل به ثبات انواع باشد و چه قائل به تبدل انواع. البته الان ثبات انواع طرفدار ندارد.[٤]. من، هم ترجمه کتاب بنیاد انواع داروین را دارم و هم کتاب آقای دکتر محمود بهزاد (چاپ پنجم با اصلاحاتو اضافات) را که در این کار تخصص دارد و چندین کتاب در این زمینه نوشته است. عبارتهای این کتاب واضحتر و روشنتر است و قسمتهای زیادی از متن کتاب بنیاد انواع را هم نقل کرده است. البته کتابهای دیگری هم در این زمینه داشتم ولی این کتاب را انتخاب کردم.