مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٨ - آیا درباره پیدایش انواع فقط دو فرضیه وجود دارد؟
دیگر نظریه «تبدل انواع».
حالا چرا اسم نظریه «ثبات انواع» را نظریه «خلقت و آفرینش» میگذارند؟ میگویند برای اینکه اگر انواع ثابت باشند ناچار باید قائل بشویم که هر نوعی از انواع در یک روز و وقت معین از عدم یا از گِل و خاک به طور ناگهانی و با یک وضع غیرعادی و غیرطبیعی (ماوراءالطبیعی) خلق شده است، همان طوری که درباره خلقت آدم گفته میشود. در چند هزار سال و یا چند میلیون سال پیش هر جفتی از جفتهای حیوانات بعد از آنکه اصلا نبود و هیچ سابقهای هم در این دنیای خاکی نداشت، یکمرتبه مشیت الهی اقتضا کرد که به وجود بیاید و برای اولین بار و بدون سابقه مثلا یک جفت گوسفند نر و ماده خلق کرد و از اینجا موضوع پیدایش گوسفند پیدا شد و بعد تناسل کردند تا به امروز. این مسأله به همین شکل، بسیار مطرح شده است.
بعضی برای اینکه از خداشناسی و اعتقاد به خدا دفاع کنند، با نظریه «تبدل انواع» مبارزه کردهاند و به دنبال اشکالات آن بودهاند که ثابت کنند انواعْ ثابتند و ابتدای زمانی دارند. قهرا در نقطه مقابل هم برای اثبات مادیت و این که خدایی نیست، گفتهاند انواع حتما متبدل شدهاند پس خدایی وجود ندارد.
همه میدانند که خود داروین که یک زیستشناس بوده، شخصا یک آدم مادی نبوده است و معتقد به خدا و مذهبی بوده و هرگز نخواسته است از نظریات خودش این استنتاج را کرده باشد که خدایی وجود ندارد. حتی میگویند در آن دم آخر هم کتاب مقدس را روی سینه خودش چسبانده بود. ولی طرفداران و مخالفین توحید از روی جهالت یا هر چیز دیگری (آنها «ثبات انواع» را به آن شکل به مسأله توحید چسباندند و اینها از این طرف «تبدل انواع» را به مادیت) کار را به جایی کشانیدند که اساسا نظریه داروین یک نظریه صد در صد مادی تلقی شد و اثبات نظریه «تبدل انواع» در میان مردم نوعی موفقیت برای مادیگری و شکست برای خداشناسی تلقی شد.
ما اینجا در دو قسمت باید بحث کنیم. یک قسمت در همین موضوعی که عنوان کردیم که قطع نظر از اینکه در کتب مقدس مذهبی دنیا چه آمده است، از نظر اینکه ما خداشناسی را یک مسأله علمی و عقلی میدانیم نه شرعی و تعبدی (یعنی نمیگوییم چون در دین آمده است که خدایی هست، پس بگوییم خدایی هست) و معتقدیم دلایل عقلی و علمی هم اقتضاء میکند که ما قائل بشویم خدایی هست، از نظر فن و علم خداشناسی و از نظر قانون عقل آیا اعتقاد به خدا ملازم است با اعتقاد به «ثبات انواع» و «خلقت» به همین شکلی که گفتهاند، یا نه؟ مرحله دوم این است که اگر نظریه «تبدل انواع» ثابت شد و فرضا با اصل توحید هم منافات نداشته باشد، آیا با آنچه در کتابهای مقدس (قرآن و تورات) آمده است منافات دارد یا ندارد؟