مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢٠ - خوارج
اعتراف دارند که آنها شدیداً و با تعصب زیادی به اسلام معتقد بودند. خصلت بارز اینها دوریشان از فکر و تعقل است. خود علی علیه السلام که از آنها نام میبرد آنها را مردمی معتقد ولی جاهل و قشری معرفی میکند. مردمی بودند متعبد، شبزندهدار و قاری قرآن، اما جاهل و سبکمغز و کمتعقل، و بلکه مخالف فکر و تعقل در کار دین.
علی علیه السلام در آن اتمام حجتی که با آنها فرمود به آنها گفت: وَ قَدْ کنْتُ نَهَیتُکمْ عَنْ هذِهِ الْحُکومَةِ فَابَیتُمْ عَلَی اباءَ الْمُخالِفینَ الْمُنابِذینَ حَتّی صَرَفْتُ رَأْیی الی هَواکمْ وَ انْتُمْ مُعاشِرُ اخِفّاءُ الْهامِ سُفَهاءُ الْاحْلام [١]. شما امروز به من اعتراض دارید در امر حکمیت و میگویید خطا بود و ما توبه کردیم و تو هم توبه کن و قرار را نقض کن. من اولِ کار به شما گفتم که تسلیم حکمیت نشویم و شما آن وقت سخت ایستادید و شمشیر کشیدید و گفتید ما به خاطر قرآن میجنگیم و اینها قرآن را جلو آوردهاند، تا من کرهاً و اجباراً تن دادم و پیمان بستم. حالا میگویید غلط بود و به من تکلیف میکنید آن را نقض کنم. چطور نقض کنم و حال آنکه در قرآن فرموده:«أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» [٢]. پیغمبر با مشرکین که پیمان میبست هرگز نقض نمیکرد، جایز نمیدانست با طرف غدر و مکر شود و برخلاف پیمان رفتار شود، طرف هرکس بود ولو مشرک و بتپرست بود. حالا شما بعد از عقد پیمان به من تکلیف میکنید نقض کنم!
این مطالب را علی علیه السلام در مواقع مختلف به آنها فرمود. آن جملهای که درد اصلی آنهاست همین بود که فرمود: وَ انْتُمْ مَعاشِرُ اخِفّاءُ الْهامِ سُفَهاءُ الْاحْلام شما گروهی هستید سبکمغز و کمخرد و نادان. عیب کار شما هم همین است. یک روز با شدت از حکمیت طرفداری میکنید و یک روز به این شدت آن را کفر و ارتداد میخوانید.
تاریخ خوارج، عجیب و عبرتانگیز است، از این نظر که وقتی عقیده دینی با جهالت و نادانی و تعصب خشک آمیخته شود چه میکند!
ابن عباس وقتی که به فرمان امیرالمؤمنین علیه السلام مأمور شد برود با آنها صحبت کند وضعی دید که حیرت کرد: «رَأی مِنْهُمْ جِباهاً قَرِحَةً لِطولِ السُّجودِ، وَ ایدِیاً کثَفَناتِ الْابِلِ، عَلَیهِمْ قُمُصٌ مُرْحَضَةٌ وَ هُمْ مُشَمِّرونَ» [٣] گروهی را میبیند آثار سجده در پیشانیهای آنها، کف دستهایشان مثل زانوی شتر پینهبسته، پیراهنهای شسته مندرس پوشیده و دامنها به کمرزده آماده کارزارند.
مورخین نوشتهاند اینها مردمی بودند که از گناهانی از قبیل دروغ پرهیز داشتهاند، حتی در حضور جبّارانی مثل «زیاد» عقیده خودشان را کتمان نمیکردند، با اهل معصیت مخالف بودند،
[١]. نهجالبلاغه، خطبه ٣٦.[٢]. مائده/ ١.[٣]. عقد الفرید، ج ٢/ ص ٣٨٩.