مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩٠ - مقصود از ظالم چیست؟
را احقّ به خلافت میدانست از ابوبکر و عمر و ... آنوقت چطور علی علیه السلام که خودش را احقّ به خلافت میدانست از ابوبکر و عمر، بعد از عثمان که برای خلافت به سراغش میروند، عقب مینشیند و میگوید من اگر بعد از این هم برایتان مشاور باشم بهتر از این است که امیر باشم.
بنابراین چنین افرادی نداشته؛ حالا به چه علل و عواملی، بحث دیگری است.
اما مسأله وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکعُونَ. اولًا ایشان فرمودند: «زکات به انگشتر تعلق نمیگیرد.» اصلًا به طور کلی انفاقِ کار خیر را زکات میگویند. این زکات اصطلاحی که امروز به کار میرود، در عرف فقها عَلَم شده است برای زکات واجب، و الّا در قرآن این طور نیست که هرجا دارد: یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ مقصود همین زکات واجب است. زکات یعنی صاف کردن مال، پاک کردن مال و حتی پاک کردن روح و نفس. قرآن به طور کلی انفاق مالی را زکات مال یا زکات روح و یا زکات نفس میگوید؛ کما اینکه کلمه صدقه هم همین طور است. امروز صدقه مفهوم خاصی دارد، مثلًا میگوییم صدقه سَری. قرآن هر کار خیری را میگوید صدقه. اگر شما یک بیمارستان بسازید یا یک کتاب تألیف کنید که خیر آن به مردم میرسد، از نظر قرآن صدقه است (صَدَقَةٌ جارِیةٌ) و لهذا کسانی از اهل تسنن هم که خواستهاند به مفهومی که از این آیه برداشت شده ایراد بگیرند، به این کلمهاش ایراد نگرفتهاند که زکات به انگشتر تعلق نمیگیرد، چون آنها وارد به ادبیات عرب هستند و میدانند که زکات اختصاص به زکات واجب ندارد.
و اما این مسأله که چرا در حال رکوع اینچنین شد؟ این ایراد را افرادی از قدما مثل فخر رازی گرفتهاند که علی علیه السلام همیشه در حال نماز آنچنان از خود بیخود بود که توجه به اطراف پیدا نمیکرد؛ چگونه شما میگویید که در حال نماز این طور شد؟ جواب این است که اولًا اینکه علی علیه السلام در نماز از خود بیخود میشد، یک حقیقتی است اما این جور نیست که همه حالات اولیای الهی، همیشه مثل همدیگر بوده است. خود پیغمبر اکرم هر دو حال برایش نقل شده؛ گاهی در حال نماز یک حالت جذبهای پیدا میکرد که اصلًا طاقت نمیآورد که اذان تمام شود، میگفت:
ارِحْنا یا بِلالُ! زود [باش] که شروع کنیم به نماز. گاهی هم در حال نماز بود، سر به سجده میگذاشت، امام حسن یا امام حسین یا نوه دیگرش میآمد روی شانهاش سوار میشد و حضرت با آرامش صبر میکرد که این بچه نیفتد، سجدهاش را طول میداد تا اینکه او بلند شود. یک دفعه پیغمبر اکرم به نماز ایستاده بود؛ جلوی محل نماز گویا کسی آب دهان انداخته بود. پیغمبر صلی الله علیه و آله یک قدم به جلو برداشت و با پایش روی آن را پوشاند و بعد برگشت، که فقها از این [واقعه] مسائلی را در باب نماز استخراج کردهاند. سید بحرالعلوم میگوید:
وَ مَشْی خَیرِ الْخَلْقِ بِابْنِ طابٍ | یفْتَحُ مِنْهُ اکثَرُ الْابْوابِ | |