مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦٨ - محکمات و متشابهات
را خوب توضیح دادهاند- اینکه قرآن یک راه و روشی دارد و آن این است که در موضوعات، همیشه میخواهد مطلب را به صورت اصل بیان کند نه به صورت فردی و شخصی، و این خودش یک مزیتی است در قرآن. مثلًا در مسأله الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ کفار به این دلیل مأیوس شدند که همیشه میگفتند تا این (پیغمبر) هست نمیشود کاری کرد، وقتی بمیرد دیگر تمام میشود. این، آخرین نقطه امید مخالفین پیغمبر بود. وقتی که دیدند پیغمبر اکرم تدبیر بقای امت را هم کرد که بعد از من تکلیف چیست، مأیوس شدند.
مطلب دیگر- که این را نیز سنّیها هم نوشتهاند- اینکه پیغمبر اکرم در روزهای آخر عمرش آن نگرانی «وَ اخْشَوْنِ» را که در آیه قرآن هست داشت، یعنی نگرانی از وضع آینده امت را از داخل امت داشت. حدیثی را که نقل میکنم سنّیها هم نقل کردهاند که ابومُدِلَّه غلام عایشه میگوید در شبهای آخر عمر پیغمبر اکرم، نیمههای شب بود که دیدم پیغمبر صلی الله علیه و آله از اتاق خودش تنها بیرون آمد. هیچ کس بیدار نبود. رفت به طرف بقیع. من چون دیدم پیغمبر تنها دارد میرود، با خودم گفتم پیغمبر را تنها نگذارم. از دور شبح پیغمبر را میدیدم. دیدم که برای اهل بقیع استغفار کرد. بعد جملههایی فرمود که مضمونش این است: شما رفتید و چه خوش رفتید و به سعادت رسیدید.
فتنههایی روی آورده است کقِطَعِ اللَّیلِ الْمُظْلِم مانند پارههای شب تاریک. این نشان میدهد که پیغمبر اکرم برای بعد از خودش فتنههایی را پیشبینی میکرد که مسلماً یکی از آنها همین بوده است.
این مطلب را [که چرا قرآن امامت و خلافت علی علیه السلام را به اسم بیان نکرده است] این طور پاسخ میگویند که اولًا بنای قرآن بر این است که مسائل را به صورت اصل بیان کند و ثانیاً پیغمبر اکرم یا خدای تبارک و تعالی نمیخواست در این مسألهای که بالاخره هوا و هوسها دخالت میکند، مطلبی به این صورت طرح شود گو اینکه [صورتِ طرح شده را هم] اینها آمدند به صورت توجیه و اجتهاد و این حرفها گفتند که نه، مقصود پیغمبر چنین و چنان بوده است؛ یعنی اگر آیهای هم به طور صریح [در این خصوص وجود داشت، باز آن را توجیه میکردند.] پیغمبر صلی الله علیه و آله در گفتار خودش به طور صریح گفت: هذا عَلِی مَوْلاهُ. دیگر از این صریحتر چه میخواهید؟! ولی خیلی فرق است میان گفتار پیغمبر با این صراحت را زمین زدن و آیه قرآن را با وجود کمال صراحت اسمی در آن، همان روز اولِ بعد از وفات پیغمبر زمین زدن؛ و لهذا من این جمله را در مقدمه آن کتاب (خلافت و ولایت) نقل کردهام که یک یهودی در زمان حضرت امیر میخواست عموم مسلمین را به حوادث نامطلوب صدر اسلام سرکوفت بدهد (و انصافاً سرکوفت هم دارد). به حضرت گفت: «ما دَفَنْتُمْ نَبِیکمْ حَتَّی اخْتَلَفْتُمْ فیهِ» هنوز پیغمبرتان را دفن نکرده بودید که دربارهاش اختلاف کردید. امیرالمؤمنین جواب خیلی عجیبی میدهد، میفرماید: انَّمَا اخْتَلَفْنا عَنْهُ لا فیهِ وَ لکنَّکمْ