مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١٨ - امامت به معنی مرجعیت دینی
عمر فاضلتر و عالمترند.
میگویند وقتی که ابوبکر مرد، خاندان او و از جمله عایشه- که دختر ابوبکر و همسر پیغمبر بود- گریه و شیون میکردند. صدای شیون که از خانه ابوبکر بلند شد، عمر پیغام داد که به این زنها بگویید ساکت شوند. ساکت نشدند. دومرتبه پیغام داد بگویید ساکت شوند، اگرنه با تازیانه ادبشان میکنم. هی پیغام پشت سر پیغام. به عایشه گفتند عمر دارد تهدید میکند و میگوید گریه نکنید.
گفت: پسر خطّاب را بگویید بیاید تا ببینم چه میگوید. عمر به احترام عایشه آمد. عایشه گفت: چه میگویی که پشت سر هم پیغام میدهی؟ گفت: من از پیغمبر شنیدم که اگر کسی بمیرد و کسانش برایش بگریند، هرچه اینها بگریند او معذّب میشود، گریههای اینها عذاب است برای او. عایشه گفت: تو نفهمیدهای، اشتباه کردهای، قضیه چیز دیگری است، من میدانم قضیه چیست: یک وقت مرد یهودی خبیثی مرده بود و کسانش داشتند برای او گریه میکردند؛ پیغمبر فرمود در حالی که اینها میگریند او دارد عذاب میشود. نگفت گریه اینها سبب عذاب اوست بلکه گفت اینها دارند برایش میگریند ولی نمیدانند که او دارد عذاب میشود. این چه ربطی دارد به این مسأله؟! بعلاوه، اگر گریه کردن بر میت حرام باشد، ما گناه میکنیم، چرا خدا یک بیگناه را عذاب کند؟! او چه گناهی دارد که ما گریه کنیم و خدا او را عذاب کند؟! عمر گفت: عجب! این طور بوده مطلب؟! عایشه گفت: بله این طور بوده. عمر گفت: اگر زنها نبودند عمر هلاک شده بود.
خود اهل تسنن میگویند عمر در هفتاد مورد (یعنی در موارد زیاد، و واقعاً هم موارد خیلی زیاد است) گفت: لَوْ لا عَلِی لَهَلَک عُمَرُ. امیرالمؤمنین اشتباهاتش را تصحیح میکرد، او هم به خطایش اقرار مینمود.
پس آنها قائل به چنین امامتی نیستند. ماهیت بحث برمیگردد به این معنا که مسلماً وحی فقط به پیغمبر اکرم میشد. ما نمیگوییم که به ائمه علیهمالسلام وحی میشود. اسلام را فقط پیغمبر صلی الله علیه و آله به بشر رساند و خداوند هم آنچه از اسلام که باید گفته بشود، به پیغمبر گفت. این طور نیست که قسمتی از دستورات اسلام نگفته به پیغمبر مانده باشد. ولی آیا از دستورات اسلام نگفته به عموم مردم باقی ماند یا نه؟ اهل تسنن حرفشان این است که دستورات اسلام هرچه بود همان بود که پیغمبر به صحابهاش گفت. بعد در مسائلی که در مورد آنها از صحابه هم چیزی روایت نشده گیر میکنند که چه کنیم؟ اینجاست که مسأله قیاس وارد میشود و میگویند ما اینها را با قانون قیاس و مقایسه گرفتن تکمیل میکنیم، که امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه میفرماید: یعنی خدا دینِ ناقص فرستاد که شما بیایید تکمیلش کنید؟! ولی شیعه میگوید نه خدا دستورات اسلام را ناقص به پیغمبر وحی کرد و نه پیغمبر آنها را ناقص برای مردم بیان کرد. پیغمبر کاملش را بیان کرد اما آنچه پیغمبر کامل بیان کرد، همه، آنهایی نبود که به عموم مردم گفت (بسیاری از دستورات بود که اصلًا