مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٨٦ - دنیا، حکومت اسباب و مسبّبات؛ آخرت، حکومت اراده
دنیا، حکومت اسباب و مسبّبات؛ آخرت، حکومت اراده
زندگی [١] این دنیا زندگیای است که اجل و مدت و مهلت در آن حکمفرماست و اسباب و مسبّبات در آن تأثیر دارد. این واضح است که هرچیزی که در اینجا بخواهیم به وجود بیاید باید در شرایط معینی با مدت و زمان معینی به وجود بیاید. مثلا ما میخواهیم گندم ایجاد کنیم، این گندم را فقط در یک شرایط زمانی و با یک اجل و مدت و مهلت معین میتوانیم ایجاد کنیم. البته ممکن است انسان با قدرت علمی شرایط را تغییر بدهد و مهلت را کمتر یا زیادتر کند (اینها چیزهای صد درصد قطعی نیست؛ ما نمیتوانیم مثل یک قانون ریاضی بگوییم «از اوّلی که این گندم در زمین کاشته میشود تا وقتی که رشد میکند و به مرحله درو میرسد، حتما باید شش ماه بگذرد و این دیگر نه زیادتر میشود و نه کمتر»، ممکن است شرایط طبیعی را تغییر بدهند و همین گندم که در شرایط امروز در مدت شش ماه رشد میکند، در شرایط جدید در مدت سه ماه یا کمتر رشد کند) ولی در اصل مطلب که به هرحال شرایطی و مهلتی و مدتی میخواهد، بحثی نیست.
در عالم آخرت، مطلوبها و مقصودها و هدفها به این شکل نیست. همان طور که در حدیث نبوی هم هست که الدُّنْیا مَزْرَعَةُ الْاخِرَةِ [٢]، آنجا دیگر حساب کشت و زراعت و مهلت و مدت نیست، آنجا جای حکومت اراده است و حکومت حکومت اراده است. اگر کسی در آنجا رفت، هرچه را اراده کند و آنچنان که اراده کند، به موجب ارادهاش به وجود میآید. حدیثی هست [٣] که میگوید نامهای از خداوند (البته این تعبیر و رمز است) به اهل بهشت میرسد به این عنوان: مِنَ الْحَی الْقَیومِ الَّذی لا یموتُ الَی الْحَی الْقَیومِ الَّذی لا یموتُ؛ یعنی بشر به آن حد حیات و عدم موت و حتی قیومیت میرسد.
آیه «فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْینُ» [٤] و سایر مطالبی که در این زمینه داریم، میرساند که در آنجا حکومت حکومت اراده است و اراده انسان مقهور شرایط خارجی و زمانی و حرکت و تغییر نیست. کسانی که مشرب عرفانی یا فلسفی دارند گفتهاند اساسا آن عالم، عالم حرکت و تغییر و تکامل نیست.
[١]
. من به ترتیبی که در کتاب ذره بیانتها آمده عرض میکنم، بعضی قسمتها هم اگر از خارج به ذهنم رسید عرضمیکنم.
[٢]. کنوز الحقایق، مناوی، باب دال.[٣]. البته این حدیث را بیشتر، عرفا نقل میکنند و من در کتابهای حدیثی خودمان ندیدم؛ حتی علمای محدث مامثل فیض کاشانی در کتابهای عرفانیشان نقل میکنند اما در کتابهای حدیثیشان نقل نکردهاند چون به صورت حدیث مسند نقل نشده است.[٤]. زخرف/ ٧١.