مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١٢ - روح در کتاب « راه طی شده » و « ذرّه بی انتها »
که انسان میخواسته انسان شود و در همان جا که امروز میگویند یک جهشی صورت گرفته است، یک تحولی است که قرآن از آن تعبیر به نفخه الهی میکند؛ یک چیزی بالاخره در انسان پیدا شده که در غیر انسان نیست و آن چیز منشأ آثاری است. کانونش کجاست؟ میگویند نمیدانیم کجاست و بلکه اصلا محل ندارد و هیچ جای بدن را نمیتوانیم بگوییم جای اوست، نه دل را میتوانیم بگوییم جای اوست و نه مغز و اعصاب را؛ تصریح میکنند که جا ندارد، ولی مِن عند اللَّه است، قرآن میخواهد بگوید این طور چیزها از نزد خدا آمده، اینجا نبوده؛ یعنی با این موادی که در این عالم بود نمیشد انسان را انسان کرد؛ در شرایط تحولی و تکاملی این عالم، حیوان رسید به جایی که یک چیزی از نزد خدا بر او اضافه شد تا انسانْ انسان شد.
این خلاصه حرف ایشان است که میگویند [یک چیزی] از بالا سرازیر شد، به تعبیر خودشان از بینهایتْ بزرگ به این بینهایتْ کوچک سرازیر شد. پس یک چیزی به نام نفخه الهی من عند اللَّه بر انسان اضافه شده است. البته مقصودْ تنها انسان اول نیست، بلکه همه انسانهاست (ایشان هم قبول دارند)؛ چون قرآن هم اختصاص به انسان اول نمیدهد، به همه انسانها تعمیم میدهد. ایشان تصریح میکنند که این شیء جا ندارد و لزومی هم ندارد ما برایش جا معین کنیم، چون غیر از عنصر ماده و انرژی است. پس اگر بگوییم بُعد دارد یا نه، میگویند ندارد؛ چون اگر داشته باشد، میشود ماده، و به دلیل اینکه جا ندارد بُعد هم ندارد. (این خیلی روشن است و ایشان هم نمیخواهند قائل به بعد برای آن بشوند و بگویند ابعاد دارد، اگر بگویند ابعاد دارد که همان خاصیت ماده را دارد.) یک قدرتی هم برای آن قائل هستند که میتواند حاکم و مسلط بر ماده و گرداننده ماده باشد، نه مانند یک خاصیت ماده که محکوم ماده است.
اصل کلام ایشان از روزه شروع میشود که [میگویند] روزه برای استقلال انسان و خروج انسان از اسارت طبیعت است. حرف خیلی خوبی است و همین جاست که ما را به فکر میاندازد که آن چیست که میخواهد از طبیعت آزاد شود؟ خود طبیعت که نمیتواند از خودش آزاد شود. آن چیست که میخواهد با عبادت، با روزه، با نماز از اسارت طبیعت آزاد شود؟ بالاخره میرسند به جایی که حتی قبول میکنند در کارهای هیپنوتیزرها اراده بر بدن مسلط میشود؛ یعنی اراده آن هیپنوتیزر بر این شخصی که تحت تأثیر او قرار گرفته است حکومت میکند و اراده او و تمام قوای بدنی او را تحت تأثیر قرار میدهد؛ به او میگوید: بخواب! بدن فرمان میبرد و میخوابد؛ به او میگوید: بیدار شو! بیدار میشود؛ به او میگوید: برو! میرود؛ به او میگوید: بیا! میآید. از آن بالاتر- که ما به یک مناسبتی خودمان در باب وحی در این باره بحث کردیم و یادمان نبود که ایشان هم در اینجا [١] بحث کردهاند- ایشان کار مسأله تلقین را به اینجا میرسانند که میگویند جای تردید نیست که گاهی از تلقین به جای داروی بیهوشی استفاده میشود؛ یعنی یک عضو را که
[١]. [کتاب ذره بیانتها]