مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٩ - تقریر استدلال قرآن
هدفدار بودن خلقت
بر این اساس، اگر ما برای خلقت غایت قائل هستیم معنایش این است که حرکت اشیاء، بیهدف و بینظم نیست و کمالی که اشیاء پیدا میکنند کمالی است که به صورت تصادف مطلق به وجود نیامده، بلکه از آن اول که اشیاء حرکت کردهاند، به سوی همین کمال میرفتهاند [١]. این از نظر علمی، خودش یک مسألهای است که آیا تکامل در همین حدودی که علم برای اشیاء میشناسد، صد درصد تصادف است؟ یعنی آیا آن سلول اوّلی که در این عالم به وجود آمده، بدون اینکه هیچ جهتی در سیر آن وجود داشته باشد، علل تصادفی طوری پیش آمده که منتهی شده به وضع موجود؟ یا اینکه نه، در عین اینکه این علل تصادفی و جنگها و تزاحمها بوده ولی در عمق ذات این موجودات از همان قدم اول یک نیروی مرموزی که نمیشود آن را تعریف کرد، او را میکشانده به سوی همین کمالی که باید داشته باشد، و در هر شرایطی هم که قرار میگرفته، باز خودش را تطبیق میداده به سوی آن کمال، و در هر وضعی که قرار میگرفته، باز آن نیروی درونی او را میکشانده به سوی هدف کمالی خودش [٢].
تقریر استدلال قرآن
حالا عمده این است که ما این مطلب را که قرآن این همه بر آن اصرار دارد- که اگر معادی نباشد و بازگشت اشیاء به سوی خدا نباشد همه چیز عبث و باطل و لعب و لهو است- چگونه تقریر کنیم.
آنچه به نظر ما رسیده است- البته به طور صد درصد و به صورت جزم عرض نمیکنم- این است: قرآن، هم نسبت به تمام خلقت میگوید [که باطل و عبث نیست] و هم نسبت به انسان؛
[١]. به تعبیر بعضی: تکاملِ هدایت شده.[٢]. همان اصل «انطباق با محیط» که خود داروین هم آن را قبول کرده است. ما میگوییم «انطباق با محیط»، اما به این معنا که محیط یک وضع خاصی دارد و این موجود زنده خودش را با آن منطبق میکند، و «منطبق میکند» در عین حال حکایت میکند از یک نیروی درونی در خود این موجود که در هر شرایطی که قرار میگیرد، باز آن هدف خودش را دنبال میکند؛ یعنی وضعی برای خودش بهوجود میآورد که رسیدن به هدف و کمال خودش در این شرایط برایش ممکن است. درست مثل یک آدم اجتماعی و سیاسی که برای خودش هدفی دارد ولی در هر شرایطی خودش را با محیط منطبق میکند. «منطبق میکند» به این معنا نیست که صد درصد به رنگ محیط درمیآید و هر جا که محیط رفت همان جا میرود، بلکه به این معناست که برای رسیدن به هدف خودش از شرایط موجود استفاده میکند، تا هر حدی که ممکن است از خود به محیط میدهد و از محیط میگیرد و همه تلاشش این است که چگونه به سوی هدف خودش برود. در همان وقت به خود داروین هم گفتند که تو از اصل «انطباق با محیط» مانند یک اصل ماوراءالطبیعی سخن میگویی. یعنی او آنچنان برای این نیروی درونی حیاتی و این نیروی هدفدار در موجودات، اصالت قائل شد که گفتند تو از این اصل مانند یک اصل ماوراءالطبیعی سخن میگویی.