مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٠ - فرضیه حکمای اسلام درباره وحی
طبیعت است، ماده است، جسم است، جرم است، حرکت است، تغییر است، تبدّل است؛ آنجا جور دیگری است ولی جهانها با همدیگر تطابق دارند یعنی آن جهان قاهر بر این جهان است و در واقع آنچه در این جهان است سایه آن جهان است و به تعبیر فلسفی معلول [آن جهان است.] میگویند روح انسان صعود میکند. در باب وحی، اول صعود است بعد نزول. ما فقط نزول وحی را که به ما ارتباط دارد میشناسیم ولی صعودش را نه. اول روح پیغمبر صعود میکند و تلاقیای میان او و حقایقی که در جهان دیگر هست صورت میگیرد، که ما آن کیفیت تلاقی را نمیتوانیم توضیح دهیم ولی همان طوری که شما از طبیعت گاهی یک صورت حسی را میگیرید بعد در روحتان درجاتش بالا و بالا میرود حالت عقلانیت و کلیت به خودش میگیرد، از آن طرف روح پیغمبر با یک استعداد خاصی حقایق را در عالم معقولیت و کلیتش میگیرد ولی از آنجا نزول میکند میآید پایین، از آنجا نزول میکند در مشاعر پیغمبر میآید پایین، لباس محسوسیت به اصطلاح به خودش میپوشاند و معنی اینکه وحی نازل شد همین است؛ حقایقی که با یک صورت معقول و مجرد، او در آنجا با آن تلاقی کرده، در مراتب وجود پیغمبر تنزل میکند تا به صورت یک امر حسی برای خود پیغمبر در میآید، یا امر حسی مبصَر و یا امر حسی مسموع. همان چیزی را که با یک نیروی خیلی باطنی به صورت یک واقعیت مجرد میدید بعد چشمش هم همان واقعیت را به صورت یک امر محسوس میبیند. بعد واقعا جبرئیل را با چشم خودش میبیند، اما این در حالی است که جبرئیل از آنجا تنزل کرده آمده به اینجا (که در اینجا توضیحات زیادی دارد).
اینها با این طریق خواستهاند هم جنبه درونی بودن، هم جنبه بیرونی بودن و هم جنبه الهی بودن [وحی] را توجیه کنند. اما درونی است چون از راه حواس نیست، از راه قلب و باطن تماس پیدا شده. و اما معلم داشته چون واقعا تماس پیدا شده، منتها میگویند آخر چرا انسان باید فکر کند که وقتی من با معلم تماس پیدا میکنم فقط با این چشم، با این گوش، با یک انسان مادی باید باشد.
این، نوع دیگری از تماس است. واقعا معلم داشته. مستشعر هم بوده؛ مثل اینکه انسان در عالم خواب با یک نیروهای دیگری میبیند، با یک نیروهای دیگری میشنود.
این مسأله خواب هم خیلی عجیب است. وقتی آدم خواب میبیند غیر از این است که در عالم خواب تصور کند، بلکه در عالم خواب میبیند. با اینکه چشم کار نمیکند، در عالم خواب میبیند.
وقتی بیدار میشود یادش میآید که در عالم خواب دید عین حالت ابصاری که در عالم بیداری رخ میدهد (از جنبه روانی نه از جنبه فیزیکی). از جنبه روانی شما الآن در بیداری دارید میبینید ولی این یک مقدمات طبیعی دارد تا این دیدن برای شما محقق شود. در عالم خواب آن حالت روانی عینا حالت روانی عالم بیداری است ولی بدون اینکه مقدمات طبیعی پیدا شده باشد. میگویند پس معلوم میشود برای خود دیدن هم لازم نیست از اینجا چیزی بیاید در چشم من تا حالت روانی دیدن پیدا شود، ممکن است از درون من بیاید تا آن مرکز دیدن و در آنجا حالت دیدن پیدا شود.