مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٢ - پایه استدلال حکما
استدلال میکنند، که ما در تعبیرات مذهبی هم در این زمینه زیاد داریم: «یا مَنْ دَلَّ عَلی ذاتِهِ بِذاتِه» [١] یا امام حسین میفرماید: «ا یکونُ لِغَیرِک مِنَ الظُّهورِ ما لَیسَ لَک» [٢] آیا غیر از تو از تو ظاهرتر است که من غیر تو را دلیل بر تو بگیرم؟ پس عدهای معتقدند (اجمال را میخواهم اشاره کنم) که آن هم راهی است و اشرف هم هست (حالا تقریر و بیانش هر چه هست به جای خود).
مطلب دیگر این است: آیا میتوان از خدا بر چیز دیگر استدلال کرد یا نه؟ یعنی ما خدا را معلوم قرار بدهیم و یک چیزی را مجهول؛ به دلیل اینکه خدا هست پس فلان چیز هم بالضروره وجود دارد؛ که آن معلومی که ما در برهان خودمان اتخاذ میکنیم خود خدا باشد؛ یعنی اگر ما نتوانیم خدایی اثبات کنیم آن مجهول ما هم مجهول است ولی اگر خدا را اثبات کردیم، به دلیل اینکه خدا هست فلان شیء هم هست یعنی این یک ضرورتی است که از وجود خداوند ناشی میشود؟
عدهای معتقدند که بله، این هم خودش یک طرز استدلال است، البته نه اینکه بر همه اشیاء بشود از این راه، از طریق عقلی استدلال کرد، ولی میتوان نظام کلی وجود و کلیات وجود را از راه شناختن خداوند کشف کرد.
در باب نبوت عامه یک چنین استدلالی است، نه استدلال از راه متکلمین که [نبوت و ارسال نبی] بر خداوند واجب است، اگر نکند خداوند به تکلیف خودش عمل نکرده؛ بلکه صحبت ضرورت است نه وجوب و تکلیف. خواستهاند بگویند چون خدا هست، در خلقت خلأ وجود ندارد یعنی اگر یک موجودی امکان یک رشد و یک کمال در او باشد و موانعی در کار نباشد، قابلیت از طرف او تمام باشد، از طرف خداوند آن کمال به او افاضه میشود.
بعد آمدهاند در باب نوع انسان اینجور گفتهاند: نوع انسان نیازمند به یک هدایتی است ماورای هدایت حس و عقل، و امکان این هم که بشر بتواند این را از ماورای خودش، از عالم دیگر تلقی کند- که نامش وحی است- وجود دارد، بشر میتواند این را تلقی کند؛ پس با نیاز بشر به چنین هدایتی و با امکان اینکه بشر چنین تلقیای بکند (که اینها را با مقدماتی ذکر میکنند)، از ناحیه خداوند این فیض بالضروره میرسد.
این طرز بیانی است که کردهاند. حالا من یادم نیست که اینکه میگویند «بیان حکمای اسلام» اول کسی که این را بیان کرده فارابی بوده است یا بوعلی، فرصت نکردهام [ببینم.] بوعلی که متعدد
[١]. بحار، ج ٨٧/ ص ٣٣٩.[٢]. مفاتیح الجنان، دعای عرفه.