مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٢ - سبک فلسفی
محتاج باشد و قابلیت اینکه آن چیز به او داده شود وجود داشته باشد، آنوقت اگر داده نشود معنایش این است که قابلیت هست و فاعلیت وجود ندارد، و از نظر فلاسفه هر چه در جهان واقع نمیشود به علت عدم امکان و عدم قابلیت است و هر چیزی که امکان و قابلیت داشته باشد او وجود پیدا میکند.
فلاسفه در مسأله انبیاء و نبوت، اول وارد این بحث شدند که نبوت ممکن است (روی حسابهایی که در خود حقیقت وحی بحث میکنیم؛ اول فرض کردند یک انسان اتصال با جهان دیگر داشته باشد و بعد روی حسابهای خودشان ثابت کردند که این یک امر ممکنی است و ناممکن نیست)، در مرحله بعد گفتهاند که بشریت به نبوت نیازمند است، یعنی نبوت برای زندگی بشر یک خیر و یک سعادت و یک کمال است. به کمک این دو اصل، یکی امکان اصل نبوت به معنی اینکه بشری اتصال داشته باشد با جهان دیگر و از آنجا الهاماتی و القائاتی به او بشود، و دیگر اینکه با نبودن آنها در زندگی بشر خلئی وجود پیدا میکند که منجر به اختلال کلی زندگی بشر میشود، گفتهاند پس در نظام جهان ضرورت دارد [١] که نبوتی وجود داشته باشد.
پس این طرز بیان غیر از آن طرز بیانی است که به اصطلاح میگویند تکلیف برای خدا معین میشود، چون خدا مکلف است باید کاری را انجام دهد. صحبت تکلیف نیست، صحبت امر دیگری است. اینکه آنها میگویند خداوند فاعل تام است و از ناحیه او منع فیض امکان ندارد، بخل در ذات او وجود ندارد، پس اگر شیئی در نظام وجود، امکان [وجود] و امکان ادامه وجود داشته باشد از طرف او افاضه میشود، غیر از این است که بگوییم چون تکلیف خدا این است باید انجام دهد.
اما آن بیان مختصری که ما راجع به اصل نیاز داشتیم که گفتیم بعضی از رفقا دو ایراد به ما کردند، یکی اینکه اصلا شما نمیتوانید اثبات کنید که بشریت نیازی به انبیاء داشته و دارد، دوم اینکه به فرض اینکه اثبات شود دلیل نمیشود. درباره اصل مسأله نیاز عرض کردیم [٢] بشر در سطحی که زندگی میکند زندگی او زندگی یک موجود مختار است یعنی یک موجودی که با اراده خودش و با انتخاب و تصمیم خودش باید کار کند، یعنی به این مرحله از کمال وجودی رسیده است که با جمادات فرق میکند، با نباتات فرق میکند، با حیوانات هم فرق میکند که حیات او یک حیاتی است که با انتخاب و تصمیم و اراده خودش باید کارها را انجام بدهد، یک موجود آزاد مختار. این موجود آزاد مختار زندگیاش هم یک زندگی اجتماعی است، همین که گفتهاند مدنی بالطبع است، یعنی اگر بخواهد انفرادی زندگی کند نمیتواند باقی بماند، بقای او به همین است که
[١]. آنها وقتی میگویند «وجوب» یعنی ضروری است.[٢]. حالا شما فکر کنید ببینید چنین نیازی هست یا نیست.